حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

648

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

براى يك بند زير جامه ، در شب يازدهم آن ظلم را در قطع يد مبارك كرد . مىگفت ، اين هم با من همان معامله را كرده است ؛ آه از ظلم ساربان ! فرياد از ظلم ساربان ! حتى در راه و قزوين و رشت و انزلى هم گفته بود ؛ به خود ساربان هم نوشته بودند . شما حفظ صورت ظاهر را على الحساب زياده از سابق بكنيد تا متنعم حقيقى كار خودش را بكند . به توسط محمد صادق كالسكه‌چى از انزلى به من دعا رسانده بود . معلوم شد كه بعد از حركت از رشت ، هيچ تلگرافى را جواب نداده است . تلگراف مرا هم محض مصلحت جواب نداده است . مىخواهم جواب دو مسئلهء شما را بنويسم ، زيرا كه عادت طبيعى است هركسى رأى و حال خود را صائب و رأى ديگران را خطا مىداند . مسئلهء اول ، فقرهء داخل منزل . در اين دسته‌ها ، اولا مرا به هر وسيله‌اى كه خواستم و انگيختم ، نپذيرفته ، حتى زنجموره و اقبال الدوله را چنان منع صريح از مراودهء من كرده بودند كه زنجموره جواب رقعه را نمىداد و اقبال الدوله در باغ جديد پهلوى طرشت مرا ملاقات مىكرد . بعد از شش ماه زحمت كه آن دستهء معتبر كشيدند ، حاصلش طرد و تنقيد وزير دربار و اقبال الدوله و وزير افخم شد . جايى كه شتر بود به يك غاز * خر قيمت واقعى ندارد بعد از اينكه عين الدوله رفقاى خودش را به آن روز انداخت و ميدان را از آنها خالى كرد ، با اتابك به استغناء و قدرت خواست راه برود . اتابك نتوانست متحمل شود ، اسباب غيبى مسئلهء علماى عراق عرب و علماى تهران بميان آمد . به زور پول سيد عبد الله و سيد على اكبر و سيد ريحان الله و شيخ عبد النبى را با خود همدست كرد . شيخ و جناب حاج ميرزا ابو القاسم امام جمعه و آقا سيد محمد سنگلجى و سلطان هم اتفاق كردند و علماى نجف و غيره را با خود همدست كردند . اتابك به دستيارى شيخ على پسر مرحوم شيخ زين العابدين و حاجى معين و سيد حسين نامى از شاگردهاى ميرزاى شيرازى ، بناى پول فرستادن به عراق عرب و نفاق انداختن ميان آن چهار نفر را گذاشت . از اين طرف ، در يزد و اصفهان و گيلان مسئلهء بهايىها طلوع كرد ؛ عين الدوله فرصتى بدست آورد شاه را واداشت كه تبرى از اعمال اتابك در باطن نزد ملاها بكند . و از طرفى هم اصرار در قرض جديد پانزده كرور و اصلاح جمع و خرج كردند . تا وسيلهء غيبى وزير دربار را كشت و از طرفى هم رفتن دختر شاه با معين الملك را به خاك روسيه و آه و نالهء حضرت عليا را ، وسيلهء دل‌تنگى شاه كردند و به مغز شاه فرو بردند كه اتابك پول داده است وزير دربار را كشته‌اند . ديگر در اين فقرات ، نه دسته‌بندى در ميان بود و نه احدى را به خود راه مىدادند ؛ فقط دو برادر بودند . مدتى بود كه مشير الدوله خودش را محرمانه با شاه بهم رسانده بود . خود اتابك هم مىدانست ؛ از ترس آنكه مبادا كار به ناصر الملك رجوع و تلقى شود ، به روى خود نمىآورد . من هم به شرحى كه مجير السلطنه به شما گفته است ، براى مقصود ديگرى با حاجى آقا على اكبر و دستهء شيخ مواحدت داشتم ؛ به اين واسطه ، اين اطلاعات را حاصل كردم . در اين اواخر كه حاجى على اكبر از پايدارى و دوام علماى عراق عرب و ايستادگى شيخ مأيوس شد و ديد حاج حسين آقا به ميان افتاده