حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
83
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
احتشام الدوله پسرش مطلع شد . قوام الملك هم كه در تهران بيكار و مستأصل و محرك اين بىنظمى شهر و بيرونها بود ، چون با احتشام الدوله همدرد و در حال واحد بود - اگرچه تصور حكومت معتمد الدوله را به فارس نمىكرد و اعتقادش اين بود كه در صورت تغيير معتمد الملك ، كار فارس به ظل السلطان يا به حسام السلطنه راجع مىشود - ولى براى آنكه حاجى معتمد الدوله را هم محرك شكايت از معتمد الملك و مشير الملك بكند ، همه روزه نزد شاهزاده مىرفت و از حالات سىسالهء استيلاى مشير الملك و معايبى كه در فارس در مدت استيلاى او و كسانش و اشخاصى كه در بلوكات گرمسير و سرحد بستگى به او دارند حاصل شده است ، به شرح و بسط مىگفت . معتمد الدوله هم به گوش خريدارى به واسطهء صدمات وارده به احتشام الدوله مىشنيد . سپهسالار ، مشير الملك و وضع فارس سپهسالار اعظم از راپرتهاى داخله و خارجه و خجالتى كه در حضور شاه از اين حالت فارس داشت ، مستأصل شد و آمد به تلگرافخانه و مشير الملك را احضار كرد و به او صريحا گفت ، كار اغتشاش فارس و افتضاح معتمد الملك از اين گذشته است كه من بتوانم پرده بر روى آن بپوشم . صريحا به شما اتمام حجت مىكنم ، يا بايد امروز تعهد رفع اين معايب و نظم و وصول ماليات را بكنى ، يا معتمد الملك را معزول مىكنم ؛ من ابدا در باب فارس ، كارى با معتمد الملك ندارم . مشير الملك هم عرض كرد كه ، حقيقت من نمىتوانم بعد از هفتاد سال عمر و پنجاه سال خدمت ، آبروى خودم را بر روى كار معتمد الملك بگذارم ؛ وضع فارس همان است كه شنيده و مطلع شدهايد . من قوهء تعهد اصلاح ندارم . هرچه صلاح مىدانيد بكنيد . سپهسالار از مبشر السلطنه رئيس تلگراف موأخذه كرد كه ، چرا اخبار صحيحه را بهطور كمال نمىگوئى ؟ عرض كرد ، كار به جائى رسيده است كه قابل عرض و اظهار نيست . مذاكرات سپهسالار و فرهاد ميرزا معتمد الدوله سپهسالار پس از مراجعت از تلگرافخانه ، فرستاد حاجى معتمد الدوله را به منزل خودش احضار كرد و به او گفت ، من با شما محبت و موافقت و مساعدت كردم و شما از بدى و تخريب هيچ فرو گذار نكرديد ، حتى اسباب قتل مرا هم فراهم آورديد و خدا نخواست . ولى من محض مصلحت دولت و خير مملكت ، از جميع آنچه رفت چشم مىپوشم . مضى ما مضى . مىخواهم از خاكپاى مبارك استدعا كنم حكومت فارس را به شما مرحمت فرمايند و مىدانم در نظم و آسايش خلق ، حاجت به توصيه و دستور العمل نداريد . منظورم فقط اين است بدانيد كه ، من به صرافت طبع اين كار را براى شما اختيار كردهام ، و الا مشترى زياد دارد . دينارى هم نه شاه از شما پيشكش مىخواهد و نه من ، كه طبعا عادت به تعارف و رشوه و چشمداشت سوغات ندارم . حاجى معتمد الدوله محض تلافى