حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
72
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
حاصلى ندارد . به دستاويز آنكه عرايض فورى حضورى دارم ، نوشتم ، اذن بدهيد محمد حسن خان را به نيابت مىگذارم و خودم به چاپارى مىآيم و بعد از عرض مطالب ، مراجعت مىكنم . به وزير رسائل كه از مقام وكالت گذشته ، اصالت داشت ، شرحى نوشتم كه هرطور بود اسباب احضار موقتى مرا فراهم آورد . با بنهء بسيار مختصرى و يك درشكه و دو آبدارى و يك قهوهچى به طرف تهران حركت كردم . در باغ نواب شفيع هشت روز ماندم و از ميرزا محمد مستوفى يزدى حساب سال كهنه را با عمال پرداخت و تمسكات سال نو گرفته و تسليم محمد حسن خان كرده ، دستور العمل او را دادم و در بيست و دوم ذيحجه به ركنآباد اردكان آمدم . جميع تجار و اعيان و نواب رضوى رحمة الله عليه تا آنجا مشايعت كردند . ميرزا حسين ركنآبادى كه در تهران سالها با من و اغلب رجال دولت آشنا بود ، ضيافت بزرگى كرد . از آنجا حضرات را با محمد حسن خان عود به شهر داده و به طرف تهران حركت كردم . در عرض راه نوشتجات يزد رسيد كه بعد از من ، باد صعب و ريگروان تمام قنوات را انباشته و جميع زراعت ترياك را معدوم كرده است . نواب رضوى و دوستان و خود محمد حسن خان نوشته بودند ، اگر تخفيف كلى در ماليات داده نشود ، با اين تشكيل صندوق عدالت و تنظيمات و خصوصا تجاوزاتى كه در غياب تو كرده و مىكنند ، معاودت به يزد صلاح نيست . اغتشاش يزد و عاقبت الواط بعد از ورود من به تهران ، خبر رسيد كه ، به استظهار تنظيمات حسنه و صندوق عدالت ، قربان و الواطى كه در كرمان بودند ، مراجعت به يزد كرده و كمافى السابق شروع به تجاوزات به مال مردم كردهاند . روز عاشورا به خانهء حاج محمد تاجر معروف به قباد كه روضهخوانى داشته ريخته بودند . حاجى محمد گريهكنان به ارگ آمده بود و به محمد حسن خان استغاثه كرده بود . محمد حسن خان هم صدور و نواب و شيوخ و اعيان يزد را خواسته ، غلامان عرب و سرباز شوكت را برداشته و به هيأت اجتماع به دور باغچهاى كه حضرات منزل داشتند ، رفته و آن باغ را محاصره كرده بودند . در اينجا مسئله و نكتهاى هست كه بايد ذكر شود . بيشتر جسارت الواط يزد از اين جهت است كه ، چندين رشته قنات از ميان شهر مىگذرد كه از مظهر تا منبع آنها ، اقلا چهارپنج فرسخ مسافت است . اغلب الواط محل توقف و منزل را در خانه و باغى قرار مىدهند كه در خط آن قنوات واقع شده باشد . هروقت حكومت جمعيت آنها را مستأصل كند ، به يك چاهى فرو مىروند و يا از طرف منبع يا از جانب مظهر ، در هر نقطه كه محفوظ باشند از چاه بيرون مىآيند . و در زير چاه كسى را به آنها دسترسى و امكان استيلا نيست . محمد حسن خان بعد از اينكه باغ را محاصره كرده بود ، باطن حضرت سيد الشهدا و اثر روز عاشورا ، او را ملهم به اين مطلب كرده بود كه يك چاه از زير باغ را خاك بريزد و پر كند و بعد مشغول زد و خورد باشد . چاه را به كلى انباشته بودند و آب عقب زده بود