حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

70

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

در زمستان اين ترتيب پيشرفت نمىكند . جواب دادم ، هرگاه طلب چوبدارها و باقى نظام الملك را دادند ، مضايقه ندارم . دو ماهه مهلت خواستند . قرار دادم كه ، من هم بعد از دو ماه كار را به خودشان وامىگذارم . آن‌ها رفتند و مشغول پرداختن اين دو وجه شدند . تسعير گوشت من بعد از ده روز ، عيار كار گوشت را بدست آوردم كه بعد از قيمت پوست و كله و احشاء و روده و پيه ، گوشت خالص در چه قيمت باقى مىماند . اجرت قصاب را هم موضوع كردم . در ظرف شش ماه كه سه ماه بهار و سه ماه تابستان باشد ، گوشت يك من يك قران و يك عباسى مىافتاد . گفتم جار زدند كه ، شش ماه گوشت شهر يك من شش عباسى به اهل شهر فروخته مىشود . مردم مطلب جديد شنيدند ، تعجب كردند و شاكر شدند . در ظرف سه ماه چوبدارهائى كه چهار سال و سه سال و دو سال معطل بودند ، به پول خود رسيدند و به اوطان مراجعت نمودند و ششصد تومان باقى نظام الملك هم وصول شد . آن‌وقت به قصاب‌ها گفتم ، هريك به اجرت قناعت دارد ، برود دكان را باز كند و از غلامرضا گوشت تحويل بگيرد و روز به روز بفروشد و شب قيمت را رد كند . در آخر ماه دوم و سوم ، گوسفندهاى ايلخانى و عباس قلى خان به قدر چهار هزار رأس رسيد . دهاتى كه كسب آن‌ها نگهداشتن پروارى بود ، گوسفندها را به اجرت معمولى تقسيم كردند كه براى زمستان پروارى كنند . زيرا كه در يزد چون علف در زمين نمىروئيد ، معمول اين است كه قصاب گوسفندها را در دهات به رعيت‌ها در مبلغ معينى اجرت مىدهد كه از چغندر و زردك علوفه مىدهند و براى زمستان پروار مىكنند . تا آخر سال گوشت ماند و در نصف قيمت هم يك ساله داده شد و مبلغى هم فايده علاوه بر مأخذ ماليات عايد گرديد . الواط يزد حاجى ابراهيم لارى و حاجى ميرزا محمد تقى محرمانه اظهار كردند كه ، يزد از عهد قديم الواط شهرى داشته است كه يك نفر رئيس براى خود تعيين مىكردند و اسباب اغتشاش و شرارت و بىنظمى كار حكومت مىشدند . در اين دو سال ، قربان نامى را بر خود رئيس كرده و شب‌ها مىفرستند از تجار پولى براى مخارج خود مىگيرند . و اگر به پسر و زن و دختر كسى هم مايل باشند ، مىفرستند پيغام مىكنند كه ، بايد حكما بيائى . پدر و مادر و شوهر ، قدرت ممانعت و خود آن‌ها قدرت طفره ندارند . هروقت حاكم كار را سخت كند ، به قصبهء تفت مىروند و در باغات آنجا بسر مىبرند . جمعيت حكومت هم نمىتواند به واسطهء وسعت ، احاطهء باغات داشته باشد . هر روزى در باغى بسر مىبرند و صاحبان باغ هم جرأت بروز و سراغ دادن ندارند . حالا هم بعد از ورود شما ، گاهى مىآيند شهر و گاهى مىروند تفت . من از سوارهاى عرب ده نفر را براى راه تفت