حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
63
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
به نصير الدوله تمسك سپردند . سفر شاه به اروپا 1290 قمرى شاه روز بيست و يكم صفر حركت كرد . من و مرحوم برادرم هم همراه رفتيم . ميرزا حسين و رحيم خان هم تا قزوين آمدند و در عرض راه به توسط حاجى سيف الدوله كه او هم تا انزلى به مشايعت شاهزاده آمد ، به هم بستند كه بيست هزار تومان استقراضى را از من بگيرند و اگر من قبول نكنم ، بنويسند به معتمد الدوله كه بعد از رفتن شاه ، به سختى از من مطالبه كند . من خبر نداشتم . ولى نصير الدوله با كمال خصوصيتى كه ظاهرا با من اظهار مىكرد ، در باطن با حضرات همدست بود . يكى از نويسندههاى او به من خبر داد . در منزل رستمآباد ، مرحوم عماد الدوله مطلع شده بود و به من گفت . با آن كه مرحوم اخوى هم در رشت و انزلى با شاهزاده مذاكره كرد كه بنا به ميل شاهزاده بيست هزار تومان استقراضى را ما بپردازيم ، معذلك هردو دانسته بوديم كه از جملهء ممتنعات است كه رفع كدورت شاهزاده از ما بشود و يا اجزاء و پسر و عروس و عيال او و حاجى سيف الدوله بگذارند روابط حسنهء ما برقرار بماند . ولى محض رفع تكليف و ملامت خلق ، اين عمل را كرديم . مجملا بعد از رسيدن به انزلى ، آنها به كشتى رفتند و ما با حاجى سيف الدوله و ساير اجزاء كه نوذر ميرزا و برادرهاى مهدى قلى ميرزا و حسن خان عمه و ساير رؤسا بودند ، مراجعت كرديم . معلوم شد شاهزاده به سيف الدوله سپرده است كه ، بهطور مهربانى آنها را به تهران برسان ، مبادا در بين راه استنباط عقايد مرا كرده و در پرداخت اين بيست هزار تومان مسامحه نمايند . ميرزا حسين و رحيم خان از قزوين مراجعت كرده و با تعجيل به دستور نصير الدوله كه وكيل تهران شده بود ، به اصفهان رفته بودند . ما با آن هيأت به قزوين آمديم . همراهان در خارج شهر چادر زدند و ما به منزل خودمان رفتيم . فردا صبح يك نوكر فرستادم كه ، ما سوار شديم رفتيم ؛ در عرض راه انتظار شما را داريم . آسوده و خوشوقت شده بودند ، آمدند و رسيدند . امور مالى شاهزاده و گرفتارىهاى حسين قلى خان چون چند پارچه ملك كه شاهزاده در شهريار داشت ، سپردهء برادرم بود و حاجى سيف الدوله ميل داشت اين جزئى املاك را به تصرف حاج ميرزا محمود بياورد ، در باطن به حسام السلطنه گفته بود ، حسين آباد و شهرآباد را كه محمد حسن خان براى شما خريده است در هيجده هزار تومان ، گران است و نمىارزد . حال آنكه ، وقتى كه شاهزاده به عزم سفر خراسان به باغ اعتضاد السلطنه در شاه عبد العظيم نقل مكان كرده بود ، طالب خريدارى اين دو قريه از ورثهء محب على خان ماكوئى كه مادر آنها دختر فتحعلى شاه بود ، شد . مرحوم معير الممالك هم در سى هزار تومان طالب بود . شاهزاده در حضور ملا على كنى نوشت كه من به هرقيمت كه ميرزا عيسى وزير تصديق كند ، آن املاك را بخرم . بعد از رفتن شاهزاده ، در حاشيهء همان نوشته ، مرحوم ميرزا عيسى در سى و پنج تومان تصديق