حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

61

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

تومان پيشكش كرده بودند . بعد مرحوم معتمد الدوله مرا خواست و گفت ، تو مىدانى در اين مأموريت نظام الدوله ، شاهزاده پنجاه هزار تومان متضرر شده و حالا هم در سفر فرنگستان ، اقلا ده هزار تومان خرج دارد . ميرزا حسين باقر خانى بيست هزار تومان پيشكشى وزارت اصفهان را مىدهد . چون تو در سال مجاعه زحمت زيادى كشيدى و دو سال به خوبى اين كار را از پيش بردى ، شش هزار تومان آن را من از حسام السلطنه تخفيف مىگيرم ، چهارده هزار تومان بده و خودت برو . عرض كردم ، اولا اصفهان زياده از سالى دوازده هزار تومان كه خرج افسر الدوله و اميرزاده است ، تفاوتى ندارد . ثانيا من در حين وداع براى جناب سيد حجة الاسلام قسم خورده‌ام كه ، اگر يك تومان بر اصل و فرع اصفهان بيفزايند ، قبول آمدن نكنم . ولى ، ميرزا حسين باقر خانى مىتواند كه بيست هزار تومان را بدهد . من به طيب خاطر استعفا مىدهم و همين‌قدر كه بقاياى محلى مرا ميرزا حسين قبول كند ، شاكرم . معتمد الدوله رفت صدر اعظم را ديد و هرچه اصرار كرد ، صدر اعظم قسم‌هاى مغلظ ياد كرد كه ، شاه تغيير حسين قلى خان را قبول نمىفرمايند . رفتند و به شاه عرض كردند ، شاه هم جواب سخت داد . بعد خود ميرزا حسين را به منزل من فرستادند كه مرا راضى كند ، چهارده هزار تومان هم به شاهزاده بدهد و شش هزار تومان به من . ميرزا حبيب الله هم حاضر بود . به ميرزا حسين گفتم ، عمل اصفهان اين است كه صورت آن را ميرزا حبيب الله نوشته است . تو به چه جرات و كدام محل ، اين وجه را به من و شاهزاده مىدهى ؟ جواب گفت ، آقاى وزير ! يك سيب كه به هوا مىاندازى تا پائين بيايد هزار چرخ مىخورد . من در ركاب شما مىآيم . اولا ، به خاك اصفهان كه رسيديم ، بناى عريضهء تلگرافى و كتبى مىگذاريم كه ، فلان بلوك را سن خراب كرد و آب زاينده رود نقصان بهم رسانيد و شلتوك لنجان خراب شد . پاره‌اى از علما و رؤسا را هم با خود همدست مىكنيم . يك مبلغى متعهدم از ديوان تخفيف بگيرم ؛ چنان‌كه صاحب ديوان و ساير حكام و پيشكارها گرفتند . يك مبلغى هم خرج‌تراشى مىكنم و يك مبلغى هم از اشخاص بىپا ، تمسك معتبر به مهر آقاى امام مىگيرم كه ، مال ديوان در نزد آن‌ها در مباشرى لاوصول مانده است . آن‌ها هم به اطمينان اين‌كه چون از ما وصول نمىشود و اين تمسكات وسيله مىشود كه در سال نو باز ما را داخل در مباشرى كند ، سند مىدهند . سى هزار تومان از اين سه فقره خدمت مىكنم و حساب ديوانى را هم خودم در دفتر مىگذرانم . هرچه به من مرحمت فرموديد ، تتمه مال خودتان و شاهزاده . جواب دادم كه ، اين عمل در قوه و مطابق روال من نيست . او رفت و من هم سوار شدم رفتم نزد حسام السلطنه و معتمد الدوله هم آنجا بود . گفتم ، ميرزا حسين آمد مرا ديد ؛ من نتوانستم تعهد خدمت اصفهان را بكنم . شاهزاده و معتمد الدوله سكوت كردند . بعدا رفتم نزد صدر اعظم و تفصيل را بيان و استدعا كردم مرا از اين خدمت معاف كند . صدر اعظم جوابى نداد . فردا صبح رفته بود و به شاه عرض كرده بود . شاه فرموده بودند ، اگر در اين باب معتمد الدوله و حسام السلطنه زياد اصرار كنند ، اصفهان را از حسام السلطنه مىگيرم . بده ميرزا حسين را حبس كنند تا مراجعت ما از فرنگستان .