حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
58
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
آن سال مقدار كثيرى حاصل داد . ميرزا حسين باقر خانى كه پيشكار مرحوم صاحب ديوان بود ، مرحوم صاحب ديوان را در سيچقانئيل كه جنس به خروارى چهارده تومان رسيد تطميع كرده بود كه ، دو هزار خروار بذر خالصه است ، در صورتىكه تمام كاشته شود و شش تخم ريع كند ، دوازده هزار خروار خواهد شد . ثلث آن سهم ديوان است ، چهار هزار خروار . خروارى ده تومان كه فروخته شود ، چهل هزار تومان فايدهء حكومت مىشود . امسال هزار خروار نسق مىكنيم ، هزار خروار ديگر را از قرائى كه تمكن دارند ، ضبط و أخذ مىكنيم ؛ خودشان عوض هزار خروار ، زرع كنند . ما هزار خروار ضبطى را مىتوانيم در بيست هزار تومان به خباز بدهيم . اگر حاصل سال قوىئيل خوب شد ، آن نصف ، تلافى را در ريع مىكند و هرگاه سوخت ، بيست هزار تومان نقد مداخل و وجوه باز باقى است . خداوند قادر قاهر ميرزا حسين را به سوءنيت مجازات داد . بارى ، من براى نسق قوىئيل چيزى كه به خاطرم رسيد اين بود كه به صدر اعظم پيشنهاد كردم ، اصفهان سه فوج دارد همگى صاحب بضاعت . صاحب منصبان همگى قدرت و استطاعت زراعت را دارند . املاك خالصه را حكم كنيد ، تقسيم كنند زراعت نمايند . صدر اعظم امضاء كردند . از بىرحمىهاى مرحوم محمد ابراهيم خان سهام الدوله سركردهء سه فوج اصفهان اين بود كه ، سرباز اصفهانى ، هريك چهار خروار خانوارى دارند كه بايد از محل بگيرند . هرجا را كه ممكن بود ، در آن قحط ، جنس گرفت و تتمه را از خروارى ده تومان الى پانزده تومان ، هرچه پيشرفت كرد ، و به فوج از خروارى پنج تومان الى هشت تومان نقدى داد . آن جنس را كه از اين بابت گرفته بود ، اغلب را حمل كاشان كرد و از قرار خروارى بيست و پنج تومان و سى تومان فروخت . قليلى از آن را در جزو ، به خبازهاى شهرى در خروارى چهل تومان مىفروختند . فاعتبروا يا اولو الابصار . عزل حسام السلطنه در پيچىئيل كه من از زحمت قحط فراغتى حاصل كردم ، يك ماه بعد از مراجعت من ، محمد حسن خان برادرم براى كارهاى وكالتى شاهزاده به تهران رفت . براى شاهزاده واقعهء مأموريت حسين خان شاهسون نظام الدوله و معزولى و جريمه پيش آمد . صدر اعظم به رعايت نظم اصفهان و وصول ماليات و پاداش خدمت قوىئيل من ، تلگرافى به اين مضمون مخابره كرد كه ، « اين تلگراف را به عموم علما و تجار و اعيان و بلوكات ارائه نمائيد . حسام السلطنه را دولت به مصالح دولتى مستحق عزل و جزاى نقدى و تأديب دانست و ابدا اين استحقاق او مربوط به عمل اصفهان نيست . نه من كمتر از ميرزا تقى خان اتابك اعظم در خدمتگزارى دولت هستم و نه تو حسبا نسبا كمتر از ديگران . تا من سمت خدمتگزارى در آستان دولت را دارم ، تو در اصفهان باقى و حاكم نافذ الحكمى . در كمال اقتدار مشغول كار خود باش . هركس از احكام تو تمرد كند ، به هرسياستى كه