حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

119

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

ظل السلطان ، ادارات نايب السلطنه و غيره هم بالتبع تغيير كرد . گيلان به مؤيد الدوله ابو الفتح ميرزا « 38 » ، مازندران شهاب الملك غلامرضا خان شاهسون ، استراباد سيف الملك وجيه الله ميرزا ، سمنان و دامغان سپهدار پسر مرحوم سپهدار غلامحسين خان ، عراق ساعد الدوله حبيب الله خان تنكابنى ، بنادر به انضمام دشتى و دشتستان كه از فارس موضوع بود با محمد حسن خان برادرم شد . محرمانه به من نوشتند ، چنين كارى خواهد شد تو دست و پاى خود را جمع بكن ، بعد از وقوع ، تلگرافا تو را احضار مىكنيم . من نوشتم ، اولا تغيير ظل السلطان از جملهء ممتنعات است ، ثانيا من حالت ندارم . اگر بناى تغيير شد ، به واسطهء سابقه ، يزد را براى من تعيين كنيد . ولى دست و پاى حساب و معاملات خود را جمع كردم . در آخر جمادى الاخر تلگرافا خبر رسيد كه ، چون در طى عريضجات آمدن تهران را موقتا براى قرارداد سال نو استدعا كرده بوديد ، مقبول افتاد . فورا به چاپارى بيائيد و هركس را صلاح مىدانيد ، نايب الحكومه بنمائيد . من هم با كمال اكراه از كار عربستان ، شب حاجى ميرزا ابى عبد الله مجتهد را براى وداع خواستم . چون قرارم در سه سال حكومت خمسه بر اين بود كه در محاكمات ، بعد از قطع و فصل دعاوى ، سندهاى طرف باطل را ضبط مىكردم و همچنين در ابتداى رسيدگى ، سند طرفين ضبط بود تا تحقيق مسئله و دعوى مىشد ، هرچه سند از هركس نزد من بود به حاجى ميرزا ابى عبد الله تحويل كردم و گفتم ، ظن غالب آنست كه مرا به حكومت عربستان بفرستند ، اين‌ها را بگيريد و به تكليف ديندارى خود عمل كنيد . عزيمت از خمسه صبح دو نفر نوكر برداشتم ، يكى فرج الله ميرآخورم و يكى حاجى اسماعيل آبدار كه در فن طبخ و ساير لوازم مسافرت كمال لياقت را داشتند . يك اسب چاپارى هم براى خودم برداشتم . از زنجان يكسر به هيدج آمدم و از آنجا به چاپارخانهء قروه رفتم . آنجا تهيهء ناهارى ديده بودم . امام‌جمعهء ابهر هم بود ، ناهار صرف شد . رفتم نماز ظهر و عصر را در چاپارخانهء سيادهن خواندم . وقت مغرب به مهمانخانهء شهر قزوين رسيدم . ميرزا عبد العلى خان پسر آقا باقر آنجا بود . منزل ، چاى و بخارى و غذا و رختخواب حاضر بود . شب خوابيدم ، اول طلوع فجر برخاستم به حمامى كه در جنب تكيه ميرزا كلاغ است رفتم . حقيقت حمام خوبى بود . از آنجا به زيارت حضرت شاهزاده حسين رفتم . نماز صبح را در حرم مطهر خواندم . وقتى كه مهمانخانه آمدم ، كالسكه و درشكهء راه موجود

--> ( 38 ) - در شرح حال رجال ايران اثر بامداد ، با استناد به خاطرات اعتماد السلطنه تصريح شده است كه ، حكومت گيلان به ابو النصر ميرزا حسام السلطنه ( پسر كوچك حسام السلطنهء اول ) تفويض شد ( ج 4 : 88 ) . در ذيل ترجمان احوال ابو الفتح ميرزا نيز تصريح شده است كه وى از سال 1301 الى 1305 ، حاكم گيلان بود و پس از تغيير حكومت وى ، برادرش بجاى او منصوب شد . با توجه به اين دو نكته ، احتمال دارد كه حسين قلى خان در مورد اعطاى حكومت گيلان به ابو الفتح ميرزا اشتباه كرده باشد .