حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

107

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

ديدم و آن‌ها را با نوكر روانهء ايران نمودم . روز بيست و دوم مال مكارى ديدم . روز بيست و چهارم به طرف نجف اشرف حركت كرديم . در حالتى كه ، اغلب سكنه و طلاب نجف اشرف براى زيارت عيد از نجف به كربلا مىآمدند . در مراجعت رضا قلى خان ، شيخ قاسم پسر شيخ سلمان كه براى آن‌ها زيارت‌نامه خوانده و در خانهء او منزل كرده بودند ، همراه آن‌ها براى دعوت ما آمده بود . شب بيست و هفتم از كاروانسرا شور حركت كرده ، قبل از طلوع آفتاب در بين الطلوعين وارد وادى السلام شديم . از اول وادى پياده شديم و تا درب دروازه پياده طى شد و همه را مشغول خواندن دعا بودم . نماز صبح را هم در وادى السلام خواندم . اول آفتاب به شهر رسيديم . در صحن مقدس ، ميانهء خدام در باب منزل كردن من نزاعى واقع شد كه محل احتياط بود . بارى به منزلى كه شيخ قاسم دعوت كرده بود رفتيم ، در جنب خانهء حاجى سيد مهدى مجتهد قزوينى . آنجا هم قصد كرديم و روزه را به عيد فطر اتصال داديم . بعد از عيد هم چهار روز مانديم براى مسجد كوفه و سهله و زيارت پاره‌اى مواضع و ايوب نبى . روز پنجم شوال از نجف اشرف خارج و روانهء كربلا شديم . در خارج شهر نزديك خيمه‌گاه منزلى اختيار كرديم . به حاجى درويش على از نجف اشرف نوشتم كه در بغداد منزلى كه كنار دجله باشد ، براى من يك ماهه اجاره كند . بعد از سه روز از كربلا به طرف بغداد رفتيم . باز منزل در كنار جسر بود . يك روز براى زيارت طفلان مسلم توقف شد . از آنجا به بغداد رفتيم . حاجى درويش على خانهء استاد احمد نجار را يك ماهه اجاره كرده بود . وارد شديم . فرداى آن روز را ميرزا محمود مشير الوزاره كارپرداز بغداد به ديدن آمد . شيرينى و تشريفات فرستاد . من هم يك روز فاصله ، بازديد كردم . صبح‌ها به مزارات نواب غيبت كبرى و صغرى و جاهاى ديدنى و عمارت دولتى مىرفتم . هر عصر با ترن به زيارت كاظمين هم مشرف مىشديم . بعد از نماز مغرب و عشا به منزل مراجعت مىكرديم . شب‌هاى جمعه را در آستانهء مقدسه بيتوته مىكردم و اغلب محل ورود و خروج ، خانهء شيخ عيسى بود . مراجعت از سفر عتبات روز 6 ذيقعده به طرف بنادر با جهاز تجارتى دولت عثمانى كه مسمى به « بصره » بود ، حركت كرديم . در جهاز بنا به توصيهء مشير الوزاره خيلى احترام كردند . در بغداد حاجى ابراهيم خان را كه دعوى ارشاد و قطبيت داشت و اغلب مردم به او معتقد بودند ، - آن اوقات او را در نجف اشرف به فتواى علماى شيعى طرد و سنگسار كرده بودند و اموالش هم به غارت رفته بود و يك چشم او را هم صدمهء سنگ معيوب كرده بود - ملاقات كردم ؛ پاره‌اى پيغامات به جناب مستوفى الممالك كرد . جهاز بصره هم يك جمعيتى از حجاج در دوبه گذاشته بود . به كاپيتان جهاز گفتم ، من مىخواهم به زيارت سلمان پاك بروم . در مقابل مزار حديقهء آسمان رضى الله عنه مرا پياده كرد . خواهش كردم كه حاجىها را هم پياده كند ؛ پذيرفت . قرار شد جهاز را