حسينقلى خان شقاقى

73

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )

و مذهب خود را دوست مىداشتم . چرا كه مىديدم شاگردان مكاتب كه در مدرسه روزهاى يكشنبه مىماندند يا غريب بودند و يا اقوامشان در پاريس حضور نداشت ، مجبور بودند كه بطور نظامى صف بكشند و معلمين آنها را به كليسا مىبردند و پس از مراسم نماز و خروج از معبد كليسا هركس به خانهء خود مىرفت و آزاد مىگشتند . من متأسف بودم كه چرا ما ايرانيان در پاريس مسجد نداريم كه روزهاى جمعه ما را بدان‌جا ببرند و نماز بگزاريم . و محض همراه گشتن با كاتوليكها و رفتن با آنها به معبد در روز معين سال كه اطفال را به كليسا مىبرند و غسل تعميد مىدهند ، بنده بطور داوطلب آداب كاتوليكى يعنى كتاب كاتولى سيزم « 1 » را فراگرفته و غسل تعميد كردم . و هرهفته به كليسا رفته در قلب خود خداى يگانه را مىستودم . بعلاوه در سال سه روز روزه مىگرفتم . روز عاشورا و نوزدهم و بيست و يكم ماه رمضان ، با تخم مرغ پخته و نان سحرى مىخوردم و با جام نقره كه استعمال آن در شرع اسلام حرام است و بنده نمىدانستم و ساخت ايران بود ، از مخزن آب بر - داشته افطار مىكردم و براى نماز به حمام رودخانه رفته در روى احرامى پشم شتر كه از ايران برده بودم پنج وقت نماز را در يك ساعت مىكردم و تصور مىكنم كه اگر نمازى و يا روزه‌اى از من به درگاه الهى مقبول افتاده باشد همان روزه و افطار با جام نقره و پنج وقت نماز در يك ساعت خواندن بوده باشد . چرا كه با يك صميميت و حضور قلب و عقيدهء كامل به مذهب خود اين فرايض را ادا مىنمودم . الحال كه متجاوز از پنجاه سال است كه در تهران مقيم مىباشم با منتهاى اسف مىبينم كه آداب مسلمانى بطور كلى از ميان رفته ، جمعى فرنگىمآب ظهور كرده‌اند كه ابدا از آداب مسلمانى بهره‌اى ندارند و از هر جهت اقتدا به فرنگيان بىعقيده و بى ايمان و طبيعى مذهب مىكنند . حال اينكه ولتر « 2 » معروف كه سرآمد عموم بىدينان و بىمذهبان و كتب بسيار عليه روحانيون نوشته است ، در يكى از آثارش گويد : « چون نمىتوان عموم اهالى دنيا را داخل در مذهب و تمدن نمود مجبورا انسان بايد قبول مذهب آسان و بىزحمتى نمايد كه بىعقيده نباشد ، چه ضررى متصور است كه مذهب محمد عرب سلام اللّه عليه را اختيار نمايد . » همانطورى كه آن پيغمبر

--> ( 1 ) - Le Catholicisme ( 2 ) - Votaire ( Fnraoois - Warie )