حسينقلى خان شقاقى

68

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )

در سالن سفارت خود شارژدافر و اتباعش و چند نفر فرانسوى مشغول قمار ( بازى - بانك ) بودند . و بنده مبهوت بالاى سر مرحوم حاجى محسن خان و على خان پسر حسين خان نظام الدولهء مقدم و نريمان خان ايستاده تماشا مىكردم . مرحوم حاجى محسن خان يك ليره به من شتل داد و على خان و نريمان خان بهم چنين . و جمعى ديگر كه مشغول بودند به دعوت مرحوم حاجى خان به من هر - يكى يك ليره احسان كردند . در آن ساعت داراى بيست و دو ليره پول شدم و به جاى سوء قصد نسبت به خود به خيال بازى افتادم . اتفاقا نظر آقا ، از جاى برخاست كه راى حاجتى بيرون برود . بنده فورا به جاى او نشستم . بدبختانه در يك دست پولها را باختم و آقايان مرا كنار نشاندند . مرحوم حاجى محسن خان بر حال من افسوس خورد و وعده نمود كه اگر دست كلانى ببرد جبران باخته‌هاى مرا بنمايد و همان ساعت به وعدهء خود وفا نمود و يك‌صد و بيست ليره برد و بيست ليره به من انعام داد كه از مجلس خارج شوم . اما افسوس كه حرص و طمع مانع شد و همان سرپا كه ايستاده بودم روى دست بازىكنندگان شرط مىبستم و مىبردم . يك وقت متوجه شدم ديدم پنجاه ليره دارم كه تقريبا هزار فرانك مىشد ، وقتى كه خود را صاحب چنان مكنتى ديدم به اصرار هرچه تمامتر به جاى يكى از بازيكنان نشستم و با دو فقره « بانكو » گفتن ورشكست گشته با منتهاى خفت و خوارى و شنيدن طعن و لعن رفقا عقب نشستم . مرحوم على خان نايب اول سفارت دلش به حال اسف‌انگيز بنده سوخت . به شرط آنكه از مجلس خارج بشوم ده ليره به من داد ، ضمنا نوكرش را صدا كرد كه مرا از سفارت بيرون كند و او هم اجرا كرد . اما كجا آرام مىگرفتم . چنان كه با هزار عجز و لابه و دادن يك ليره به قاپوچى مجددا داخل سفارت گشتم و با التماس زياد اجازهء دخول به سالون يافتم . در صورتى كه نريمان خان لعنت گفته بود كه كسى چيزى به من ندهد . ده دوازده ليره به‌دست آورده با چند توى سرى در سر سفرهء قمار نشستم . اين‌بار ساعتى نگذشت كه بيش از دويست و پنجاه ليره بردم . اين‌بار خود بهانه‌اى به‌دست آورده از سالن بيرون شدم و ترك سفارت گفته به مترس خود ملحق گشته و يك قسمت معتنابهى از قروض را پرداختم . و مبلغى لباس براى مترسم خريدارى و آن شب تا به صبح عيش داشتم . در روى دست خود با قلم مركب