حسينقلى خان شقاقى

58

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )

باغ و غيره در آن نقشه كشيده شود . بطوريكه اگر به دست مقاطعه‌كار داده شود از حضور مهندس معمار آرشيتكت مستغنى بوده باشد و در آن رشته تحصيل قريب چهل نفر شاگرد بوديم كه صبحها با لباس عمله‌ها يعنى يك پيراهن متقابل آبى در روى جليقه و شلوار بپوشيم و در اتاقهاى مختلف دروس را عملا به ما تدريس مىكردند و شبانگاه هريك به منزل شخصى مراجعت نماييم و در اوقات امتحان شبها هم در منازل خود مشغول تهيهء اعمال يدى و فراگرفتن دروس مىگرديديم و و كاغذ نقشه‌كشى بايد در روى تخته‌هاى مخصوص يك ذرع و نيم طول و سه - چارك عرض چسبيده شود و پس از اتمام آن ورقه كاغذ را از روى تخته‌ها برداشته امضا نموده با يك شرح مبسوط راجع بدان تسليم ممتحن نموده كه او نيز به جزءجزء آن را رسيدگى نموده نمره دهد . و تقدم و تأخر شاگردان از روى آن نمره‌ها معين گردد و درجات فضل هريك معلوم شود . در آن تاريخ نوزده سال از عمرم مىگذشت و به واسطهء سلامتى مزاج و رياضت بدنى و مداومت در اعمال ژيمناستيكى بسيار قوىهيكل و پرقوت شده بودم . روزى پس از ختم كلاس شش تخته كار بدان عرض و طول را رويهم گذارده و ستاره و پرگارها و كتابها را در روى آنها و به اتفاق شش نفر همكلاسها با همان لباس مدرسه كه در فوق شرح داده شد ، از مدرسه خارج گشته رو به منزلهاى خود حركت مىكرديم ، و به منزل هريك از همشاگرديها كه مىرسيديم تخته و اساس تحصيل خود را برداشته با ما همراه مىشد . در بين راه كه از بلوار سنت ميشل « 1 » ( خيابان وسيعى كه چند رديف درختكارى شده باشد بلوار گويند ) عبور مىكرديم ، جمعى از عمله‌هاى شهرى كه مست بودند ما را احاطه كرده اول بطور شوخى و بعد جدا به ما اهانت مىكردند ، على الخصوص با اين بنده كه در آن ميان سيه‌چرده بودم اذيت دستى مىنمودند و مرا وحشى و چينى و اهل ذولو « 2 » مىناميدند ، به قسمى كه عرصه را به من تنگ كردند . پليسى هم در آن ساعت از آن‌جا نمىگذشت كه شكايت به او برم و رفع مزاحمت آنها را بخواهم . اين وضع ادامه داشت تا رسيدم

--> ( 1 ) - Boullevard St . Michel ( 2 ) - زولو Zulu