حسينقلى خان شقاقى

46

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )

كه ديگر مرتكب اين قسم شيطنتها نشوم و مرخص فرمودند . هنوز از در كاخ گلستان خارج نگشته بودم كه فراش خلوت آمده مرا احضار فرمودند . به حضور رسيدم . مقرر فرمود كه فراشها بنده را گرفته ، عليقلى خان - صد تركه در همان « پيش اتاقى » سلطنت به من بزند و فرمود كه خطا نبايد بىمجازات بماند » و اجراى امر گرديد . ليكن با داشتن بيست اشرفى در جيب ابدا درد پا احساس نگشت . شاه و امتحانات مدرسه دو ماهى نگذشته بود كه امتحانات شروع گشت و پس از اتمام امتحانات اعليحضرت به مدرسهء دار الفنون تشريف آوردند و يكان يكان شاگردان از حضور گذشته بر طبق راپرتها و تصديق معلمين نشان مسى و نقره و طلا و انعام و مواجب جايزه به آنها عطا مىگشت و مورد تحسين پادشاه واقع گشتند . تا آنكه نوبت بدين بنده رسيد . راپرت و تصديق معلمين در حق بنده قرائت گرديد . به پنج تومان انعام نقد و دوازده تومان مواجب و نشان مسى سرافراز آمد . در آخر « مستوفى » مدرسه تقرير نمود كه چون چند بار غايب گشته و گاهى شيطنت مىنمايد ، دو روز بايد حبس شود و يكصد تازيانه بخورد . اين عبارت به نظرم خيلى عجيب آمد كه امتيازاتى اخذ بكند و بالاخره حبس و تنبيه گردد . از شدت تعجب سرى تكان داد . اين حركت موجب خشم پادشاه گرديد . حكم نمود كه پانصد تازيانه و پنج روز حبس بايد بشود و فورا عليقلى خان آجودان‌باشى بنده را چسبيده به قراولان محبس سپرد . پس از انقضاى مجلس و خلوت گشتن مدرسه و حضور چند نفر از محبوسين غروب آفتاب به بهانهء مستراح با دادن يك تومان به قراولان كشيك از همان خرابهء ديوار مدرسه فرار كرده به خانه آمده و يعفورى « 1 » كه امام مسقط براى پدرم هديه فرستاده بود سوار گشته راه حضرت عبد العظيم پيمودم . چوب و فلك صبح آن‌روز فرار بنده ، به شاهزاده وزير علوم عرض شد و جدا مرا از پدرم

--> ( 1 ) - الاغى