حسينقلى خان شقاقى
37
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )
فرار از گروس و توسل به حاج ميرزا جبار پدرم پس از مدتى حبس ريش و سبيل خود را تراشيده از محبس به تبريز فرار اختيار نمود و از آنجا كاغذى به مرحوم حاجى ميرزا جبار پدر جناب سعد الدولهء حاليه - پسر مرحوم حاجى صفر على كه از تجار بزرگ آذربايجان بود و در خدمت اميرنظام به تهران آمده و عمل اداره كردن تذكره در ممالك محروسه به ايشان رجوع گشته بود و از دوستان زمان شبابش بود نوشته درخواست عفو از اميرنظام نمود . شفاعت مرحوم حاجى ميرزا جبار در حضرت اميرنظام پذيرفته گشته به موجب احكام ، ادارهء تذكرهء آذربايجان را به پدرم سپرد و پدرم اين خدمت را اداره نمود . مرحومين ميرزا حسين و ميرزا حسن را كه دو برادر بودند يكى را مأمور تذكرهء اردبيل و ديگرى را مأمور تذكرهء سرحد خوى نمود . حاجى ميرزا حسين خان گرانمايه پدر جناب مؤيد السلطنه و حاجى ميرزا حسن خان پدر حاجى ميرزا رضى خان كارپرداز طرابوزان بودند . اين آقايان هم با پدرم همشهرى بودند و هم در نوكرى قهرمان ميرزا همقطار . پس از اميرنظام و به هم خوردن اوضاع مملكت پدرم در تبريز بيكار بماند . در آنوقت ميرزا سعيد خان كه تربيتشدهء اميرنظام و پس از آن مرد بزرگ در تهران طلوع و درك مقام وزارتخارجه نمود ، پدرم را نظر به سابقهء خصوصيت زمان شباب به تهران براى كمك خود احضار نمود . اين بود مناسبت پدرم با مرحوم ميرزا سعيد خان مؤتمن الملك وزير خارجهء طاب ثراه . شيطنتهاى دورهء كودكى چون صحبت از مقتضيات شيطنت در بچگى رفت ، بايد در هرموقع براى جلب تبسم قارئين يكايك را در هرزمان به قلم آرم . از جمله هنگامى كه با ميرزا مصطفى خان پسر سوگلى مرحوم وزير همدرس بودم معلمى داشتيم حاجى ملا هادى نام طالقانى كه مواظبت تام در تحصيلات پسر وزير داشت و هروقت خطايى از او سرمىزد و يا درسش را روان نمىكرد براى تنبيه او اين بنده را به چوب مىبست و اذيت مىكرد . هرقدر شكايت پيش پدر مىبردم و جاى چوبها را ارائه مىدادم