حسينقلى خان شقاقى
35
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )
مگر به شرط بومى گشتن ، لذا پدرم وجوهى را كه در همدان به دست آورده بود صرف ابتياع ضياع و عقار در همانجا نمود و صبيهء آن مرحوم را به نكاح خود درآورد و بعدها سيزده اولاد آورد كه تماما بدرود زندگى گفته بجز اين بندهء سراپا تقصير كه اى كاش بنده هم مىمردم و صدمات اين جهان و روزگار دون را نمىديدم . فرزند يكىيكدانه - بلاى نامادرى بهرحال بواسطهء منحصربهفرد بودنم خيلى عزيز پدرم و مادر بودم . هفتهاى نبود كه براى سلامتى اين نالايق گوسفندى قربانى نشود و يا طوق طلا و حيدرى در گوشم نكرده بعدا به مستحقى احسان نگردد و يا در آستانهء يكى از اماكن مشرفه به در كوبيده نگردد . اگر از اندرون به كوچه بر حسب لزوم حركت مىكردم بايد دو نفر نوكر و لله همراهم باشند و تقاضاهاى مرا به عمل آورند . با عزت و محبوبيت به سن نه سالگى رسيدم . بدبختانه مادرم به مرض سل گرفتار و به رحمت ايزدى پيوست . پدرم جنازهء او را بشخصه حمل به كربلاى معلى نمود و قبل از مسافرت دختر بيوه وجيههاى را به حبالهء نكاح درآورد . خانه و مرا به دو سپرد و پس از مراجعت از عتتبات دلبستگى غريبى به عيال جديدش پيدا كرد و زنپدر چون اولاد نمىآورد نسبت به من دشمنيها مىكرد و من هم چون عزيز پدر بودم ، هرچه مىخواستم مىكردم و از شيطنت مضايقه نمىكردم . پدرم محض اينكه در خانه نمانم و محبوبهء او را اذيت نكنم مرا با ميرزا - مصطفى خان پسر مرحوم ميرزا سعيد خان مؤتمن الملك انصارى وزير امور خارجه ( بعدها مؤتمن الدوله گرديد ) كه با من همسن بود همدرس كرد . چون در آن زمان با آن مرد بزرگ عاليقدر همسايه بوديم ، صبحها با للهء خود به مكتبخانه پسر وزير مىرفتم و عصر بازمىگشتم . در اين موقع لازم است مناسبات پدرم را با مرحوم ميرزا سعيد خان به قلم آرم . ميرزا سعيد خان مؤتمن الملك مرحوم ميرزا سعيد خان ايشلقى پسر مرحوم مغفور ميرزا سليمان انصارى از