ميرزا حسين خان

63

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى )

قشون حاج سعد الدوله در خوش بدرانى مقيم شد و در حقيقت بايستى مرحوم ديوان بيگى جيره و عليق آنها را برساند ، كمال صعوبت را داشت . ناچار از يك نفر ياور خمسه شيخعلى بيگ نام پولى قرض كرد كه به مصرف سيورسات اردو رساند و قشون اعتماد السلطنه در نفسود اقامت كردند و مرحوم شرف الملك جيره و عليق آنها [ را ] مىرساند ، چون ازين تاريخ حكومت اورامان تخت براى مرحوم ديوان بيگى و حكومت اورامان لهون براى مرحوم على اكبر خان شرف الملك علنى و رسمى شد . فريدون بيگ مژده فتح اورامان و خبر كشته شدن مرحوم امين بيگ دائى من به توسّط ميرزا شكر اللّه نوكر قديمى مرحوم ديوان بيگى روز بعد قدرى از شب گذشته به شهر رسيد . معتمد الدوله طاقه شال و منصب سلطانى به ميرزا شكر اللّه داد و شب را خانهء ما از فوت امين بيگ خبر نشدند . قبل از طلوع مرحومهء والده را به خانهء مرحوم فريدون بيگ دائى بزرگ بردند . در آنجا خبر قتل برادر به او دادند ، قيامت شد . كسان ما و نوكرها دو اخوى بزرگتر از من و مرا بين الطلوعين به طرف خانهء مرحوم فريدون بيگ بردند . دم راه ملحق شديم كه آنها مىآمدند به استقبال نعش بروند . سرهاى بهرام ميرزا و شيخ كدو مرحوم اسماعيل بيگ داروغه عموى مادر من كه آدم محترم معتبرى بود ، با آقا رشيد داروغه كه برادرزادهء او و از طايفهء مادرى ما بودند رو به خارج شهر متّفقا با آنها رفتيم . فرهاد ميرزا هم اسب و يدك و يساول و لوازم و اسب « قلمكار » سابق الذكر كه شيخ كدو در شبيخون انجمنه سوار آن شده و اشعارى خوانده بود با يراق طلا آورده بودند . جمعيّت علما و اعيان كردستان و تماشاچى بىاندازه به خارج شهر آمده بودند . سر بهرام ميرزا كه شرح آن گذشت با سر شيخ كدو و چهار سر ديگر همراه نعشها آورده بودند . سر بهرام ميرزا را به گردن يك اسب شاهزاده و سر شيخ كدو را از گردن اسب قلمكار آويزان كرده جلو نعشها [ 16 ب ] انداختند و به رسم آنجا سرنا