ميرزا حسين خان

47

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى )

حكومت اورامان لهون معتمد الدّوله اورامان لهون را كه حاكم آنجا محمّد سعيد سلطان نام بود به عهدهء مرحوم ديوان بيگى واگذار كرد و خودش خير حكومت خود را به حسن سلطان حاكم اورامان تخت اطّلاع داد و او را به شهر سنندج احضار كرد . حسن سلطان به شهر نيامد . مرحوم ديوان بيگى آدم مخصوص نزد محمّد سعيد سلطان فرستاد و اطمينان داد او را به شهر خواست . بدون مضايقه به شهر آمد . به توسط مرحوم ديوان بيگى خدمت شاهزاده رسيد و اوّل غروب بود با جمعى تفنگچى منظّم و با شكوه كه يكصد نفر ، بلكه متجاوز بودند به خانهء ما وارد شد و در آنجا منزل كرد . اين حسن طلب مرحوم ديوان بيگى و اطاعت فورى محمّد سعيد سلطان در نظر مرحوم معتمد الدّوله و اهل كردستان جلوهء غريبى كرد و اسباب مزيد اعتبار مرحوم ديوان بيگى و اطاعت و اطمينان شاهزاده به او شد و اسباب مزيد ابهّت و اهميت ما شد . قريب ده روز محمّد سعيد سلطان و پسر و جمعيّتى كه همراه داشت در خانهء ما مهمان بودند و پيشكشيهاى شايان و سوغات فراوان براى شاهزاده و مرحوم ديوان بيگى آورده بود . خلعت و رقم حكومت به او و به پسرش دادند و اورامان لهون جزء ابو ابجمع مرحوم ديوان بيگى شد . تلافى صدمات گذشته و سفر طهران و عداوت والى مىشد . پيشكار در خانه آقا رحمن پيرمرد ريش بلند عامل عاقلى بود از نوكرهاى محترم مرحوم ديوان بيگى و خيلى نقل داشت ، او را پيشكار در خانه و ادارهء ابو ابجمعى و جمع‌آورى ماليات و ديوانى و املاك كرد . طآو دولاب را داد به فريدون بيگ و امين بيگ خالوهاى من ، آويهنگ را داد به ميرزا محمود كه محمود سلطان مىگفتند و نسبتى هم با مرحوم ديوان بيگى داشت . ساير ايلات و طوايف را قسمت كرد ميان ساير نوكرها و بستگان . بليلوند به ميرزا عليمراد عمه‌زاده ، درّاجى به ميرزا احمد برادر محمود سلطان كه از نوكرهاى مجلس‌نشين مرحوم ديوان بيگى بود . ساير نوكرها [ 9