تاج السلطنه
47
خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )
برآورده ، عالم را در امواج اشعهى زرين خويش غرق مىكند ؛ تمام كاينات را به اعطاى نور و حرارت خرسند مىنمايد . طيور درخت به جوش و خروش آمده ، نباتات رنگارنگ براى پذيرايى مقدم خسرو ستارگان سر از خواب گران دوشينه برداشته ؛ ملكهى گل با جمال دلآراى خود ، خطهى زمردين چمن را آرايش مىدهد ؛ قطرات ژاله در لاجوردى برگها مىغلطند ؛ كوه و دشت و دره ، جويبار ، صحرا و دريا و مناظر نقطهى خود را به شما تماشائيان تقديم مىكنند . جهان خفته در تو بيدار مىشود و هر جاندارى در سيارهى مسكونهى ما به كار خود مشغول مىشود . بعد از فوت اين امين السلطان ، همين ميرزا على اصغر خان اول امين السلطان ، بعد صدر اعظم مىشود . و خيلى به زودى « چالمهى يخ » ارثى خود را فراموش مىكند و با برادرم كه نايب السلطنه و امير كبير و وزير جنگ بود ، طرفيت پيدا مىكند « 30 » . اين صدر اعظم و شخص اول ، حريق بىانتهايى بود كه هيچ پايان نداشت . تمام پول مملكت در كيسهى او و برادرش امين الملك بود . پس از اين جهاد ، يعنى او سير مىشد ؟ زيادتى او به خارج نشر ، و سايرين نيز شاد مىشدند . عشق غريبى به ذلت مملكت داشت و اساس آتيهى او را هميشه محكم مىخواست . از ظلم و تعدى دربارهى رعايا كوتاهى نداشت . ليكن ، به يك استادى قابل تحيرى ، تمام را به گردن برادر بيچارهى من مىگذاشت و اين برادر عزيز مرا منفور عامه واقع مىنمود . از جمله كارهايى كه در دورهى عمرش مىكرد ، اين بود كه : به فقرا و سادات بىاندازه همراهى و معاونت مىكرد ؛ و براى تمام فرامين مقابر مقدسه ، شهريه و حقوق برقرار كرده بود . مال رعيت را بىمهابا خرج و تلف مىكرد ؛ كه تصور مىكرد ارثيهى مرحوم امين السلطان است . در حالتى كه غفلت داشت ازينكه : اين پول را مأمورين بىانصاف دولتى از زارعين و رنجبران و بيچارگان ، به ضرب شلاق گرفته به او مىدهند . و تمام كارهايى كه ريا در او منظور بود ، با طيب خاطر انجام داده ؛ در واقع مىخواست قبول عامه داشته باشد . خيلى حال صدر اعظم شباهت به حال آن مردى داشت كه در شب تولد اسكندر كبير ، معبد « ديان » را كه يكى از ارباب انواع بود ، آتش زد كه اسمش تاريخى شده ، در صفحهى روزگار بماند « 31 » . اين شخص هم از هيچگونه دسيسهكارى و تخريب مملكت و انهدام سلطنت كوتاهى نداشت ، بر ضد استقلال برادر من . در واقع ، مملكت ايران و اين رعاياى بيچارهى دستخوش هواوهوس اين صدر اعظم شده ، مآل تاريكى را منتظر بودند . و امروز ، ما نتيجهى او را خوب مىبينيم . به زنها عشق غريبى داشت ؛ و هر شب در پارك و عمارتش ، ازين قبيل اشخاص متعدد پذيرفته مىشد . و تمام اين زنها به پولهاى گزاف و رشوههاى بيشمار اداره شده بودند كه از برادرم در هرجا بد گفته و از او تعريف كنند
--> ( 30 ) - رقابت بين امين السلطان و كامران ميرزا نايب السلطنه وزير جنگ شديد بود و به اندرون نيز كشيده شده بود چنانچه اعتماد السلطنه نيز به اين مسئله اشاره مىكند و مىنويسد : « در معنى انيس الدوله و اغول بيگه و باغبانباشى در ميان نيست ، صدر اعظم است و نايب السلطنه . . . » روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه ، بكوشش ايرج افشار ، چاپ 1345 ، ص 1107 ( 31 ) - مقصود : « اروسترات » است .