تاج السلطنه
34
خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )
كه ، هركس نسبت به زيردستان خود وظيفهاى دارد ؛ چه ادنى ، چه اعلا ، چه يك سلطانى ، چه يك وزيرى ، چه يك خانمى . مقصود : هركسى كه بزرگ يك مملكتى يا شهرى يا خانهاى شد ، وظيفهى مخصوصى دارد ، و حتى القوه بايد بى . . . « 16 » و داراى اخلاق باشد ، عزم و اراده . قوهى بسيار مهم گرانبهايى است حميت و شرافت . اين دو چيز به جهت نتيجه بخشيدن و فايده دادن است . اين دو صفت چه چيز را منتج مىشوند ؟ نيكى و نيكوكارى و اداى وظيفه را . آيا كلمهاى نجيبتر و بهتر از اين دو كلمه يافت مىشود ؟ انسان اين عبارت ساده را با نهايت جسارت و صفاى قلب ، و در حين لزوم با كمال تسليم و انقياد احساس مىكند . و توضيح معنى وظيفه ، به صورتى كه مطابق واقع باشد ، غيرممكن است . ما حسن وظيفه را در وجدان خود مىيابيم . در حالتى كه مانع اين فكر باشيم كه مىگويد : « وظيفه از نقطه نظر قانون و وجدان ، چيزيست كه به انجام آن مكلفيم » ؛ يا به مطالعهى ديگرى گرويده شويم كه گفته است : « قانونى كه عقل سليم قطعا وجود و تحقق آن را . . . « 17 » اعمالى است كه بر روى اساس اخلاق و عادات ما قرار گرفته است » ؛ باز مفهوم عالى وظيفه را چنان كه سزاوار است درك ننمودهايم . انسان با فكر وظيفه مضطور است . شخص امين منصف ، هميشه براى اداى وظيفه مهيا است . مىتوان گفت : غالبا ، اداى وظيفه از شناختن آن آسانتر است . بايد يقين كنيم كه . . . « 18 » و تعيين وظيفه حكم لوازم ضروريه را دارد . وظايف و تكاليفى كه قانون درين باب تصريح مىنمايد ، وظيفههاى ابتدايى سياسى است كه در موجوديت جمعيت بشريه ، اجراى آن بىاندازه لازم است . مثلا : كسى را نخواهى كشت ! چيزى كه به ديگرى راجع است ، غصب نخواهى كرد ! اگر متأهل باشى ، با همسرهى خود به راستى و درستى رفتار كرده ، اولاد خودت را تربيت خواهى نمود ! اين سفارشات قانون ، جز همان وظيفهشناسى ابتدايى كه به هركس معلوم است چيزى نيست . اما ، اخلاق انجام بسيارى از وظايف عاليه را تكليف مىكند كه قانون آنها را نمىشناسد ، و نمىتواند در رديف مجبوريت قرار [ دهد ] و باوجوداين ، يك قانون وظيفه به ما معرفى شده كه بدون احتياج به مشاورهى غير ، براى اينكه راهنماى افعال و حركات ما باشد ، اوامر خود را در اعلا درجهى وضوح به روح و وجدان ما تلقين مىنمايد . در فهم و ادراك وظايف ، انسان با چه مانع مصادف مىشود ؛ و چيزى كه وظيفه را مغلوب مىسازد كدام است ؟ شخصى « 19 » ، هواوهوس ، تنبلى ، ترس ، سست عنصرى . [ 32 ] . . . [ 33 ] زيراكه هرچه اين جوان مىخواست ، براى او فورى فراهم بود . بالاخره ،
--> ( 16 ) - كذا ؛ يك كلمه بياض است . ( 17 ) - كذا ؛ يك كلمه بياض است . ( 18 ) - كذا ؛ يك كلمه بياض است . ( 19 ) - كذا .