تاج السلطنه
28
خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )
بيچاره من كه مثل اسير و كنيز ، با جواهرات و تزئينات ظاهرى فروخته شدم ؛ در حالتى كه هم اين شوهر را نديده و به اخلاق او عادت نداشتم ، بلكه اين انيس و مونس تا آخر عمر را خيالى قبول كرده ، در مخيلهى خود فقط اسم شوهر را پرورش داده بودم ؛ و ابدا از حقوق بزرگ شوهر مسبوق نبوده ، بلكه بىاطلاع بودم . من بايد شوهر كنم به هزار خوانچه شيرينى و ميوه و پنج شش سينى طلا و نقره [ و ] جواهرات [ و ] مرواريد ، و تقريبا چندين بسته پاكتهاى در بستهى ممهور اسكناس آه نگو ! از بدبختىهاى بزرگ انسان همين است كه بايد به ميل پدر [ و ] مادر زن گرفته ، شوهر نمايد . در حالتى كه بر خلاف عقل و مغاير قانون و بسيار عجيب است . و در اين موضوع ، حق به طرف اروپايىهاست ؛ اگرچه آنها از همه چيز از ما عالمتر و ترقياتشان زيادتر است . اما ، من متأسفم كه ما چرا آن قدر جاهل باشيم كه اقلا بين خوب و بد را تميز نداده ، اگر از خود نداريم ، لااقل از ديگران بياموزيم . زيراكه انسان بايد هميشه براى روزگار آيندهى خود در جد و جهد باشد ؛ چه گذشته از دست او رفته و حال حاضر مريض محتضرى است كه هر لحظه از عمر او كاسته مىشود . طبيعتهاى بىعيب [ و ] نقص با امتداد معاشرتهاى نالايق خللپذير مىشود ، و بايد هميشه انسان خوب براى معاشر دائمى خود فكر نمود . او را كاملا شناخته ، انتخاب نمايد تا بدبخت نشود و دستخوش هوا و هوس نگردد . بارى ، خوانچهها ضبطوثبت ، جواهرات محفوظ شد . پس از ناهارى كه با يك هياهو و جنجال عظيمى صرف شد ، مرا به مجلس بردند . خوب به خاطر دارم لباس زرى گلى رنگى را كه به طرازهاى گلابتون و تزئينات ديگر آراسته و مزين شده بود . و اين لباس خيلى شبيه بود به لباس دخترهايى كه در تئاترها مىرقصند . نيم تنهى كوتاهى با يك دسته كه به واسطهى فنرها چتر زده ، خيلى بلند ايستاده بود . و اين مخلوط شده بود با يك چادر تور نازكى كه تمام نقره دوزى شده . و سر را هم به اصطلاح آن عصر : « قجرى » بسته ؛ با كهنه [ و ] پنبه كلاه مانندى درست كرده ، دو گوش مصنوعى بلندى از دو طرف ساخته ؛ روى او را جواهر نموده ، روى او را ليكههاى زرد براقى ريخته بودند . تقريبا مضحك و خندهدار شده بودم . وقتى كه آئينه را به من دادند كه خودم را ببينم ، از خودم وحشت كردم . چهرهى به اين طبيعى [ و ] مطلوبى را با اقسام سرخاب سفيدابهاى زياد نقاشى كرده ، به كلى از شباهت فارغ نموده بودند . مثلا : ابروى مرا نصف كرده و تمام را با يك زحمتى با مقاش كنده بودند ، و يك خط صاف قوس شكل داده و با وسمه اقسام سياهىها او را كشيده ، صافگيرى كرده بودند . بهقدرى سفيداب بهصورت من ماليده بودند كه تمام سايه روشنهاى طبيعى را محو ، و چهرهى مرا . . . « 11 » نموده بودند ؛ به اضافه ، سرخاب فراوانى كه به لبهاى من ماليده بودند . با اين صورت مضحك ، هزار منقل آتش [ 28 ] در جلو كه به انواع عطريات و
--> ( 11 ) - يك كلمه بياض است .