تاج السلطنه

25

خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )

بودن بسى چيزها لازم است ، كه اگر من زنده ماندم به تو خواهم آموخت . » و به هزار زحمت مرا تسلى داده ، مشغول بازى نمود . و من هم به كلى اين واقعه را فراموش كردم . من تعبير اين خواب و معنى حرف دده جان را پس از چند سال ديگر فهميدم ؛ كه در موقع به شما خواهم گفت . در همين روزها ، كليددار باشى خراسان به خواستگارى فرستاده ؛ قرعه به نام من بينوا درآمده بود . و تقريبا پدر [ و ] مادرم هم راضى شده ، چيزى نمانده بود كه ما را عروس كرده ، به خراسان ببرند . ليكن ، من پس از فهم ، شروع به گريه و زارى كرده و جدايى از بستگان و پدر [ و ] مادرم را براى خود هموار نكرده ، درخواست نمودم كه مرا به اين شوهر ندهند . و درخواست من پذيرفته او را رد كردند . پس از [ آن ] ، يكى از زن پدرهاى محترم من كه شاهزاده و منسوب به خانواده‌ى سلطنتى بود ، مرا براى برادر زاده‌اش خواستگارى نمود . از [ آ ] نجايى كه در آن زمان چندان از مال دنيايى بهره‌اى نداشته ، مصدر كارهاى بزرگ نبودند ، مادر من راضى نشد و قبول ننمود . همين قسم ، هر روزه صبح ، شوهرى براى ما معلوم ؛ عصرش معدوم مىشد . تا اينكه يك روزى ، از منزل انيس الدوله كه يكى از زن‌هاى محترم پدرم بود ، آمده و مرا از طرف او احضار نمود . حال ، لازم است من شرحى در باب اين خانم محترم به شما بنويسم . اين خانم دهقان زاده و از بلوكات عمامه بود . در يك سالى كه پدر من به آن طرف‌ها مسافرت مىنمايد ، اين دختر را در صحرا ديده ، از او بعضى سؤالات مىنمايد . و آن دختر تمام را جواب‌هاى دلكش مطبوع مىدهد و طرف مهر پدرم واقع ؛ او را به حرم مىآورد و به دست همان جيرانى كه در پيش مذاكره‌اش را كردم ، مىسپارد . پس از مرگ جيران ، خانه [ و ] اثاثيه‌ى او را به اين دختر داده ، و به جاى او خيلى محترم و مطبوع بود . به‌قدرى اين زن عاقله [ و ] با اخلاق بود ، كه با وجود نداشتن صورت خوبى ، براى سيرت خوب اول زن و اول محترم بود . درين تاريخ كه من مذاكره مىكنم ، او تقريبا سى ساله ، قدى متوسط ، خيلى ساده ، آرام ، باوقار ، سبزه ، با صورت معمولى ؛ بلكه يك‌قدرى هم زشت ؛ ليكن ، خيلى با اقتدار . تمام زن‌هاى سفراء خارجه به منزل او پذيرفته شده ، در اعياد و مواقع رسمى به حضور مىرفتند . و اين خانم بزرگ محترم اولاد نداشت ، و مرا براى خود اولاد خطاب كرده ، مهر مخصوصى نسبت به من داشت . و همين قسم ، جميع خانواده‌هاى محترم و نجيب و زن‌هاى وزراء [ و ] امراء به منزل او پذيرفته مىشدند . و تمام عرايض اغلب به توسط او انجام گرفته ، در حضور سلطان عرض و قبول مىشد . اين مادر روحانى من براى من نامزدى از طايفه‌ى اشراف و نجباء انتخاب نموده ؛ امروز مرا براى نمايش به خانه‌ى خود خواسته بود . پس از ورود و تعارفات رسمى ، حسب المعمول مرا در پيش خود جاى داده ، بوسيد و مشغول صحبت‌هاى متفرقه شد ، و از اقسام بازىها از من سؤال مىنمود . و من هم خيلى شمرده ، قشنگ ،