تاج السلطنه
18
خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )
گربه را در پيش حضرت سلطان مىگيرد و ملقب به « منيجه » « 5 » مىشود . همان احترامات و رسومات گربه ، بالمضاعف دربارهى آن طفل مجرا مىشود . حال ، يك قدرى از نژاد و صورت اين كسى كه در دورهى زندگانى من اغلب با من تصادف كرده است به شما مىنويسم . و خوب او را بشناسيد و اخلاق و صفات حمبدهى او را به خاطر داشته باشيد . اين طفل ، تقريبا كور ؛ يعنى : اتصال چشمهايش به واسطهى درد زياد ، سرخ و مكروه بود . با وجود تمام تزئينات سلطنتى و تشريفات دربارى ، باز زياد كثيف بود . رنگى سبزه و صورتى غيرمطبوع ، و قدى بىاندازه كوتاه داشت . از آنجايى كه طبيعت نخواسته بوده است اين طفل عزيز از او گلهمند باشد ، زبانش هم لال و كلماتش غير مفهوم بود . ابدا تحصيل و سواد نداشت ؛ از تربيت و تمدن اسمى نشنيده بود . بيست سى نفر از بچهها و پسران اواسط الناس همبازى ، و به اصطلاح عالىتر : « غلام بچه » داشت . تمام ساعات شبانروز ، مشغول شيطنت و دويدن دور حياط و اذيت كردن به خانمها و مهمانها بود . و ابدا ، كسى را قدرت چونوچرا و سؤال جواب نبود . در تابستان ، خاك و سنگ حياط ؛ و در زمستان ، گلولههاى برفى را به جاى دستهگلها به خانمها تقديم مىنمود . و از هيچ حركت وحشيانه روگردان نبود . و داراى اخلاق رذيله ، حتى قتل . مثل اينكه : يك روزى ، براى تفريح و بازى تفنگ را به روى خواجه خالى كرد كه اسم او عبد اللَّه خان بود ، و پاى او را مجروح ساخت . و هنوز ، آن بيچاره يادگار زمان طفوليت او را دارد و مىلنگد . و پدر اين طفل هم در گروس چوپان بوده است . اين است صورت و سيرت [ 18 ] و نژاد كسى كه از اين به بعد در اين تاريخ ، مكرر او را ملاقات خواهم كرد . هرساله ، از ماه اول بهار اعليحضرت پدرم مسافرت مىكرد و تمام بهار ، تابستان ، پائيز را در گردش بود . ميل زيادى به شكار و سوارى داشت . اول به سرخه حصار تشريف مىبردند براى « آشپزان » . يكى از تفريحات خيلى مطبوع خانمها بود . اگرچه شما يقينا تفصيل را مىدانيد ؛ ليكن ، من در اينجا به شما باز شرح مىدهم . در يكى از خيابانهاى مطول باغ چادر مىزدند . عرض و طول اين چادر ، بيست ذرع . در تمام طول چادر ، از دو طرف مجموعه گذاشته ؛ و از هر قبيل خوراكى در او موجود بود . تمام اعيان ، اشراف ، وزراء بايد بنشينند و اينها را پاك كرده ، حاضر نمايند . و پس از حاضر شدن ، پدرم اول با دست خودش در ظرف بريزد . و بعد باقى را ريخته ، مشغول پختن بشوند . در تمام مدت طبخ آش ، بايد رقاص مطرب بزند ، و انواع بازىها در بياورند پس از انجام . و خانمها براى تماشا مىرفتند . پس از تماشا مراجعت كرده ؛ آشپزها آمده قسمت مىكردند . و يكى از غذاهاى لذيذ خيلى مأكولى بود كه
--> ( 5 ) - منيجه ، يا مليجك يا منيجك ، غلامعلى عزيز السلطان است ، وى برادرزاده امينه اقدس بود كه در نزد شاه تقرب خاصى داشت و اختر الدوله يكى از دختران شاه به عقد او درآمد .