تاج السلطنه

16

خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )

آه ! معلم عزيز من ! اشك چشم‌هاى مرا گرفت و به بدبختى سلاطين رقت كردم . و براى خود غرق اندوه و حزن شدم . و به آن چيزهايى كه مردم خوشبختى مىدانند ، از سلطنت ، عزت ، ثروت ، استراحت ، جاه‌طلبى ، به يك نظر نفرت نگاه كرده ؛ مىبينم خوشبختى در نوع انسان موجود نيست و اگر هم باشد ، به اخلاق و صفات حميده و درويشى و عزلت محض است . مثل اينكه : يكى از مقالات « ارتور برنرمان » در اينجا به خاطرم آمد كه مىنويسد : خوشبختى چيست ؟ چگونه مىتوان آن را به دست آورد ، يا بهترين وسايل براى نگاهدارى او كدام است ؟ اين مطلب را انسان از به دو خلقت پرسيده و در تحقيق چگونگى آن رنج‌ها برده و فكرها كرده . ليكن ، تاكنون به تحصيل جواب صحيح موفق نشده است . قبل از آنكه هيكل بشر به لباس هستى ملبس بشود و نوع انسان در بسط زمين به وجود آيد ، حيوانات به طريقه‌ى فطريه‌ى خودشان همين گفتگو را داشته‌اند . بلكه ، در اوقاتى كه شيطان در آسمان‌ها به شرايط بندگى قيام مىنموده است ، همين فكر او را اذيت مىكرده . شك نيست كه آدم نيز از حوا پرسيده است . سؤالى است بسيار قديم . آدم از هر جنس و از هر قبيل كه باشد ، در اين موضوع تأمل مىكند . اين مسئله چندين ميليون سال مطرح مذاكرات مردم خواهد بود . مثلا : ما گمان مىكنيم خوشبختى اين است كه انسان دستمال گردن قرمزى بزند و سنجاق الماس برليانت [ 15 ] درشتى در او نصب كند . مثل اينكه : « آورين » سى سال به تجربه‌ى حالات هوام و امتحان طبايع حشرات مشغول بود و خود را خوشبخت گمان مىكرد . « روكفلر » سى سال است به تجربه‌ى دلارها و جمع‌آورى پول‌هاى خود اشتغال دارد و اين كار را وسيله‌ى سعادتمندى مىداند . اطفال با داد و فرياد ، پير مردان با سكوت و سكون و آرامى خودشان را خوشبخت تصور مىنمايند . « يكى به اكتشاف قطب شمال رفته و خود را به انواع مهالك مبتلا ساخته ، هر لحظه هزار بار مرگ را معاينه مىبيند ؛ و به اين خوشبختى با گرفتارى خرسند است . يكى به مهمانخانه‌ى معتبرى رفته ، در جلوى ميز غذا مىنشيند و ذائقه [ را ] از تناول اطعمه‌ى گوناگون محظوظ داشته ، مىگويد : معنى سعادت اين است و سعادتمند چنين . « آنتو - نيوس » سعادت را در عشق ؛ « بروتوس » در فخر ؛ « ژول سزار » در جاه‌طلبى تصور نمود . اولى رسوا ؛ دويمى مكروه ، سومى مطرود . هر سه مقتول مىشوند . « ماركوس اوريليوس » امپراطور رومانى گفته است : سعادت در مباحث عقليه ، در تمول و شهرت ، در مشتهيات و لذائذ نفسانى نيست . پس در كجا است ؟ در مباشرت اعمالى است كه عقل مقتضى آن باشد . اكنون دانستم كه نيكبختى ، به اختلاف زمان و مكان ، اختلاف دارد و آن را با يك حد معين و صفت خاصى نمىتوان توصيف نمود . در اين صورت ، بايد بگوئيم : شخص عاقل خوشبختى را در انجام كارى مىداند كه فايده‌ى آن به عالم انسانيت عايد گردد . مثلا : اگر اين پدر تاجدار من خود را وقف عالم انسانيت و ترقى ملت خود و معارف و صنايع مىنمود ، چقدر بهتر بود تا اينكه مشغول يك حيوانى ؟ و اگر آن‌قدر زن‌ها را دوست نمىداشت و آلوده به لذائذ دنيوى نشده ، تمام ساعات عمر مشغول سياست