تاج السلطنه
10
خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )
بنويسم . از آن چيزهايى كه من هميشه عبرت برده ، حسرت مىخورم ؛ يكى مسئلهى شير است : كه چرا نبايد مادر خودش اولاد خود را شير داده ، در آغوش رأفت و محبت بپروراند . و چرا بايد اولاد خودش را از خود خارج نموده و به دست غير سپارد ؟ در حالتى كه دايه گرفتن براى بچه ، باعث انزجار و نفرت اولاد به مادر مىشود . و همينطور ، اولاد را در نظر مادر غيرمهم و غيرقابل ملاحظه [ 7 ] مىنمايد و آن انس علاقه سادگى را مبدل به يك رسميت غلطى مىنمايد ؛ همينطور كه من بيچاره در به دو طفوليت ، خود را از محبت مشتعلهى مادرى بر كنار ديده و به كلى در مقام رسميت ديدم . و همين خود نكتهى بزرگى است براى تهذيب اخلاق و آتيهى اولاد . مثل اينكه : خود من چهار اولاد دارم ، و امروز كه تمام به حد رشد و كمال رسيدهاند ، با وجود اينكه منتهاى سعى و كوشش را در تحصيل و تربيت ايشان نمودهام ؛ معهذا ، هر چهار ، چهار اخلاق متفاوت دارند . و وقتى كه درست به نظر دقت تفرس و تجسس مىكنم ، كوچ هستند از اخلاق دايههاشان و ابدا شباهتى به اخلاق من ندارند و من وجود دايههاى آنها را در ايشان موجود مىبينم . و ديگر اينكه ، اگر من خود ايشان را شير داده بزرگ كرده بودم و آن علاقه [ و ] انس توأم با مهر مادرى شده بود ، هيچ وقت ايشان را در سن طفوليت ترك و از پدر ايشان جدا نمىشدم ؛ ولو اينكه هزار قسم زجر و زحمت ديده و در تمام ساعات عمر و شكنجه و عذاب بودم . اگر ما درست به نظر دقت بنگريم ، اول فريضهى هر مادرى است كه تنپرورى را كنار و اولاد خود را از خود دور و جدا نسازد ، و باعث خرابى يك خانواده و يك عمر اولادش نشود ؛ و بزرگىهاى ظاهرى را بر چيزهاى طبيعى و معنوى ترجيح ندهد ، و خود و اولادش را بدبخت نخواهد . « از كوزه برون همان تراود كه در اوست . » اول فريضهى هر مادرى ، تهذيب اخلاق اولاد است ؛ و تمام نجاح عمدهى عالم از اخلاق گرفته مىشود . مثل اينكه : در اواخر قرن نوزدهم ، يكى از مشاهير دانشمند فرانسه كه در فلسفهى اجتماع بشر نظرى دقيق داشت و نوشتجات او سرمشق رفتار بزرگان و دانايان محسوب مىگرديد ، « مسيو ژول سيمون » بود . در حالتى كه نطقهاى آتشين خطبا در پارلمان فرانسه گوش شنوندگان را خسته مىكرد ، و قلمهاى نويسندگان ماهر و روزنامهها مانند نيزهى خارا شكاف به هم مىخورد ، و ملت فرانسوى مثل مريضى كه در انتخاب نوع دوا و شكل معالجه متحير باشند اين مناقشه را تماشا مىنمود ، « ژول سيمون » به تأليف كتاب اصلاح حقيقى اشتغال داشت . اين هيجان اين جوش و خروش براى چه بود ؟ براى پيدا كردن راه اصلاح حقيقى . جمعى به تنقيح قانون مملكت معتقد بودند . جماعتى انفصال مجالس مذهبى را از حكومت لازم مىدانستند . برخى در ترويج امور فلاحتى سخن مىراندند . بعضى افزايش بودجهى معارف و تنظيمات داخل آن را [ 8 ] خاطر نشان مردم مىكردند . يك دسته از اشخاص مجرب ، كه پيشاهنگ آنها مسيو « ژول فرى » معروف بود ، آبادى و صلاح حال را در زياد كردن مستعمرات فرانسه تصور مىكردند .