يحيى دولت آبادى

431

حيات يحيى ( فارسى )

تركان با تشريفات لشگرى و كشورى بسيار رضا شاه پهلوى را پذيرفتند و او را چند روز بيش از آنچه بنا بود بماند نگاه داشتند و همه چيز مملكت خود را به او نمودند اين مسافرت و ديدن اوضاع تركيه در وجود شاه اثرهاى نيكو بخشيد و پس از آمدن بايران جد و جهد او در آبادى شهرها و راهها و تبديل اوضاع كهنه باوضاع تازه بر زيادت گشت خصوصا كه رئيس جمهور وعدهء بازديد نمودن داد و شاه ميخواست تا موقع آمدن او بايران خيلى بر اصلاحات داخلى افزوده شده باشد . شاه از تركيه بدولت خود تلگراف كرد كه رعيتها براى اينكه در آفتاب تند كار ميكنند كلاه تمام لبه بر سر بگذارند و بديهى است اين مقدمه است كه منبعد كلاه يك لبه پهلوى كه با كراهت بر سر مردم گذارده شده بكلاه تمام لبه مبدل گردد چنان كه در بازگشت بايران اين كار جارى شد و خواه و ناخواه همه كلاه تمام لبه بسر گرفتند تا مگر عوض شدن كلاه رفته‌رفته سرها و دماغها و انديشه‌ها را عوض نمايد و گرنه سر بيفكر چه افسر بر سر بگيرد چه افسار تفاوت نخواهد داشت . تغيير دادن عمامه‌ها و كلاههاى بىلبه بكلاه پهلوى مخصوصا در ولايات و بخصوص در شهرهائى كه بيشتر مذهبى هستند مانند مشهد و قم البته بسيار مشكل بود اما با قوهء نظامى اين كار جارى شد اكنون تبديل كلاه پهلوى بكلاه تمام لبه يعنى كلاه فرنگيان بگفتهء ايرانيان اگر در تهران طرفدار زياد داشته باشد در ولايات مخصوصا در ولايتهاى مذهبى آسان نيست اين است كه در مشهد براى كلاه فرنگى بسر نگرفتن ايستادگى مىشود و كار بتحصن در صحن و حرم ميكشد و مردم با نظاميان و نظميه طرف ميشوند و بالاخره كار بزد و خورد ميكشد و جمعى از دو طرف حتى در صحن امام رضا و حرم او كشته ميشوند و عاقبت دولتيان فائق آمده انقلاب را آرام و حكم تبديل كلاه را جارى ميكنند و پس از چند ماه تحقيق محمد ولى اسدى كه توليت آستانه قدس رضوى را بنيابت از شاه كه متولى حقيقى آستانه است داراست مورد سوء ظن واقع گشت كه مسبب واقعى انقلاب بوده است و در همين ديماه يكهزار و سيصد و چهارده ( 1314 ) او را در مشهد محكمه نظامى محكوم باعدام كرده تيرباران نمودند . گفتم محكمه نظامى بلى قانونى از مجلس شورايملى گذرانيدند كه اگر كسى