يحيى دولت آبادى
422
حيات يحيى ( فارسى )
در ايران بود بر ضد بانكملى شدت داشت كه بگفته عوام به دنيا نيامده سرزا رفت و آنچه جمع شده بود به صاحبانش برنگشت اما در مرتبه دوم باحتياج زمان و اهتمام شاه پهلوى انجام يافت و بانك فلاحتى در ضمن آن ايجاد شد و ماليه دولت بلكه مملكت تقريبا در بانكملى تمركز يافت و توانست بتعديل صادر و وارد مملكت كه تفاوت شديدش وحشتانگيز بود كمك نموده مملكت را از تهديد ورشكستگى نجات بدهد . خلع سلاح كردن ايلات و عشاير كه باعث ناامنى طرق و شوارع و جنگ و جدالهاى داخلى بود خانهنشين كردن بعضى ايلات و بزراعت پرداختن آنها شوسه و ارابهرو نمودن بسيارى از راهها تأسيس كارخانههاى متعدد در هرشهر تأسيس شركتها در هرشعبه از تجارت و فلاحت و توسعه معارف و بناى عمارتهاى عالى براى مؤسسات معارفى توسعه روزافزون قشون تأسيس هواپيمائى تأسيس بحريه در خليج فارس و در بحر خزر كارهائى است كه در تواريخ اين عهد همه ثبت شده است و من نميخواهم بنويسم آنچه را همه نوشته و مينويسند و از مبالغهنويسى هم براى خوشآمد اشخاص دريغ نميكنند در اين صورت از اين مرحله ميگذريم با مسرت و شادى كه آرزوهاى وطنپرستان ايران دارد باقتضاى زمان و در اثر وجود يك ارادهء قوى صورت حصول مييابد و باشد كه لطف خدا شامل شده دست اين اصلاحات بدامان يك حكومت ملى بمعنى حقيقى خودش برسد تا از خطر ارتجاع محفوظ مانده شخصيات بنوعيات مبدل گردد و يك ارادهء نوعى ناشى از افكار عمومى ملت بجاى يك ارادهء شخصى نشسته وطنخواهان بدانند ايران براى همه وقت نجات يافت و در صفحه آسيا دوم مملكت پيش افتاده و باوج ترقى خود رسيده گرديد و با اين نويد از دنيا بروند . ديگر از كارها كه در اين چند سال واقع شد و صداى ايران را در همه جاى دنيا بلند كرد و تا يك اندازه افتخار آن شامل حال نگارنده است حكايت جشن هزار سالگى فردوسى است گرچه در سال يكهزار و سيصد و هفت ( 1307 ) شمسى به اين نكته پى برده بودم كه پس از چند سال فردوسى ما هزار ساله خواهد شد و با يكى از دوستان اين صحبت در ميان آمده بود كه ملت ايران بايد براى هزار سالگى شاعر بزرگ بلكه بزرگترين