يحيى دولت آبادى
409
حيات يحيى ( فارسى )
در آنمملكت و ميتواند كمكهائى بخانوادهء من نموده باشد پس از انجام اين كار و تنها ماندن در تهران به ظاهر از آمدوشد كردن بوزارتمعارف به قدر لازم دريغ نميكنم و ميكوشم كتابهاى ابتدائى كه براى آن وزارتخانه در دست تأليف دارم زودتر تمام شود و ضمنا كارهاى شخصى خود را مرتب كرده رفتهرفته خود را آمادهء مسافرت مينمايم و از آمدوشد با رجال دولت تا بتوانم خوددارى كرده حتى در عيدها و مواقع رسمى هم بحضور شاه نميروم و ميخواهم از نظرها دور بوده باشم . خصوصا اكنونكه من از كسوت روحانيان درآمدهام و ديگر ملاحظاتى كه در آن لباس بود نه موقع دارد و نه ضرورت گفتم از كسوت روحانى درآمدهام آرى تاكنون با اينكه بشغل روحانيت نميپرداختهام كسوت پدرى را با اصلاحيكه در آن كردهام و جمعى ديگر هم پيروى كردهاند از دست ندادهام چونكه لباس محترمى است گرچه نااهلان و روحانيان ميراثى از احترام آن بسى كاستهاند و بهرصورت در اينوقت بموجب قانونيكه از مجلس گذشته اين لباس اختصاص يافته است بكسانيكه بشغل روحانيت مشغولند بديهى است براى من تدريس علوم دينى كه با اين عنوان حق خواهم داشت در آن كسوت بمانم اشكالى ندارد اما ذاتا بدربر داشتن لباسى كه در همه جاى دنيا نتوان آن را پوشيد علاقمند نبوده و نيستم و تاكنون ملاحظات مانع بوده است اكنون كه آن ملاحظات بواسطه اين قانون بر طرف شده مغتنم ميشمارم كه خود را از اين قيد خلاص نمايم ياد دارم در سال يكهزار و سيصد و سى و دو هجرى ( 1332 ) از سفر خارجى بايران برميگشتم و در نزديكى سرحد ميخواستم به زحمت براى خود عمامه حاضر نمايم بهمراهان ميگفتم چه ميشد كه دولت حكم ميكرد اين منديل بر سر پيچيدن موقوف ميگشت حالا آن آرزو بر آورده شده است از طرف ديگر كلاهى را كه بنام كلاه پهلوى باجبار ميخواهند بر سر مردم بگذارند دوست نميدارم به دو سبب يكى آنكه شكل آن را دوست ندارم و ديگر آنكه اگر شكلش هم مطلوب بود نميخواستم باجبار كلاهى بر سر گرفته باشم گرچه بديهى است اين كلاه يك لبه پهلوى موقتى است و شايد طولى نكشد كه به صورت كلاه تمام لبه معمول همه جاى دنيا درآيد .