يحيى دولت آبادى

382

حيات يحيى ( فارسى )

ميگويد خير ولى بايد مطمئن باشم كه رفته‌ايد . ناچار روانه شده نزديك نصف شب است به منزل سردار سپه ميرسم اطاقها همه روشن است و جمعى از تجار و كسبه ديده ميشوند كه در اطاقها نشسته يا خوابيده‌اند و اينها متحصنين هستند سرپله عمارت يكى از نمايندگان مجلس از كاركنان سردار سپه ديده مىشود مانند قراول ايستاده است از او ميپرسم حضرت اشرف كجا هستند ميگويد اندرون - پس كى مرا احضار كرده است ميگويد برويد در زيرزمين آنجا تكليف شما معين مىشود ميفهمم احضار از طرف سردار سپه حقيقت نداشته است و اين تدبيرى بوده كه از طرف كاركنان سردار سپه به كار رفته ناچار ميروم باطاق زيرزمين جمعى از نمايندگان و صاحبمنصبان نظام و نظميه در اطراف نشسته ميزى در وسط است و روى ميز ورقه‌ايست بمحض نشستن ياسائى نماينده سمنان ورقه را برداشته بدست من داده ميگويد امضاء كنيد ورقه را ميخوانم و ميفهمم مطلب چيست و ميبينم ما بين شصت و هفتاد نفر از يكصد و بيست نفر نماينده آن را امضاء كرده‌اند ديدن اين ترتيب و عنوان غير واقع احضار شدن از طرف سردار سپه طورى مرا منزجر ساخته است كه هرپيش‌آمد ناگوارى را بر اين حال ترجيح مىدهم ورقه را روى ميز ميگذارم نماينده سمنان با تشدد ميگويد امضا كنيد جواب مىدهم اگر رائى داشته باشم در مجلس شورايملى مىدهم نه در اين سردابه ميگويد اگر امضا نكنيد بد خواهد شد اينجا من صداى خود را بلند كرده ميگويم مرا تهديد ميكنيد از اين بدتر براى من چه مىشود صداى من كه بلند شد از اطراف آمدند ببينند چه خبر است يكى از نمايندگان كه در اين صحنه رل بزرگى بازى مىكند با نگارنده دوست و شخص بافتوتى است ميرزا على اكبر خان داور جاى خود را تغيير داده نزديك مينشيند و خيرخواهى مىكند كه اندكى ملاحظه كرده اسباب دردسرى براى من فراهم نشود و چون يقين مىكند امضاء نخواهم كرد بحاضرين رو كرده ميگويد اجازه بدهيد با فلانى در باغچه گردش كرده برگرديم هردو درآمده نگارنده با وسيله نقليه يكى از دوستان كه اتفاقا ميرسد خود را به منزل مىرساند و داور بحوزه‌ئى كه بوده برميگردد و ميگويد فردا در مجلس رأى خود را خواهد داد فرداى اين شب يعنى روز نهم آبانماه هنوز هوا روشن نشده است آقا سيد حسن تقىزاده