يحيى دولت آبادى

363

حيات يحيى ( فارسى )

كه آنها مخالف سلطنت هستند چه قجر و چه غير قجر باقى مردم از روحانى و روحانىنمايان و تجار و كسبه و متفرقه را اگر چهار بلكه ده قسمت كنيم يكقسمت هم طرفدار سلطنت احمد شاه نميباشند بواسطه طمعكارى كه دارد و بسبب بيعلاقگى كه بمملكت اظهار نموده يا از او ظاهر شده و مىشود در اين صورت نبايد تصور كرد حالا كه حرف جمهورى بىاساس از ميان ميرود اگر سلطان احمد شاه از پاريس بتهران پرواز ميكرد آغوش ملت براى در برگرفتن او گشوده بود و او بىمانع ميتوانست بر مملكت و بر خانواده خود پادشاهى نمايد و مدعيان خانوادگى و خارج را از ميان بردارد . سلطان احمد شاه بعد از شنيدن مقام ثابت فرماندهى كل قوا يافتن سردار سپه از طرف مجلس شورايملى و هم شنيدن وعده‌ئى كه انگليسيان در ناصريه بتوسط وزير مختار خود بسردار سپه داده‌اند كه مانع رسيدن او بمقام سلطنت نباشند با شرائطى كه بر او كرده‌اند و البته بعد از اطلاع بر زمينه‌سازى وليعهد براى خويش و توجه يك قسمت از مردم به او حواسش پريشان شده سخت بتلاش افتاده است . سلطان احمد شاه بدربار لندن مراجعه كرده از آنها گله مىكند آنها اظهار بيطرفى ميكنند اين است كه به خيال ميفتد بايران برگردد بلكه بتواند تخت و تاج را نگاهدارد و البته يكعده كم از رجال محترم مملكت كه مخالف سلطنت سردار سپه هستند اگر براى خودشان هم باشد شاه راه ببازگشت بايران تشويق مينمايند و بموضوع مخالفت وليعهد نه آنها اهميت ميدهند و نه خود شاه چه رسيدن وليعهد بآرزوى خود راهش منحصر است باستعفا دادن شاه اين است كه شاه بوليعهد تلگراف مىكند من بايران برميگردم و نوبت گردش اروپا به تو ميرسد بديهى است اين وعده هم براى دلخوشى وليعهد است كه او را از خيالات ديگر باز دارد . و اما سردار سپه بعد از درهم پيچيدن بساط گسترده شده جمهورى بىاساس و پس از قول گرفتن از بعضى از متنفذين از نمايندگان مجلس كه از سلطان احمد شاه حمايت نكنند يك جهت شده است كه با جمع‌آورى اسباب و ساختن تقاضانامه خلع قجر و نصب او بسلطنت در تمام مملكت بنام عموم ملت بتوسط نظاميان و نظميه‌ها بمجلس شورايملى صورت قانونى به اين كار داده اكثريت مجلس را بهرصورت ممكن