يحيى دولت آبادى
350
حيات يحيى ( فارسى )
نميكرد چنان كه مكرر ديده شده است اما چون نگارنده هرگز دست خود را نزد او و نوع او دراز نكردهام اطمينان دارم جرئت بىاحترامى كردن را ندارد اين است كه فرود آمده داخل حريم او شده به او نزديك شده سلام مينمايم ميگويد مگر من با شما در آن موضوع مشورت نكردم مرادش موضوع جمهوريت است جواب مىدهم ( با نزديك شدن بحديكه دورها نشنوند ) بلى آقا ؟ ميگويد اما چه ؟ ميگويم با نظرياتى كه نوشته و تقديم شد ميگويد نديدم نسخه ديگرش حاضر بود به او داده مىشود و چون اندكى نرم مىشود ميگويم اگر بدوستان خود اطمينان نداريد از آن در راهشان ندهيد و اگر اطمينان داريد دست و بالشان را باز بگذاريد كه بشما و بمملكت خدمت نمايند از شنيدن اين سخن از غيظ و غضب فرود آمده آرام مىشود نگارنده اضافه مىكند كه شما در مجلس شورايملى اكثريت نداريد اين سنگر كه براى خود ساختهايد ( مرادم اطرافيان او هستند ) در مجلس و در خارج پنج دقيقه هم نميتواند شما را نگاهدارى كند آيا بد ميكنم در مجلس براى شما سنگر محكمترى ميسازم كه اگر اينجا شكست خورديد به آن سنگر پناهنده شويد ؟ بروم در مجمع عمومى بر خلاف نظر عامه مردم و خواص مجلس سخنى بگويم كه هيچ اثر نداشته باشد مگر اينكه دست مرا از ساختن آن سنگر هم براى شما كوتاه كند آيا اين شرط عقل است ؟ سردار سپه بشرهء عبوس غضبناك خود را بچهرهء خرم و بشاش تبديل كرده دست نگارنده را فشار داده ميگويد برو هرچه ميخواهى بكن و با مسرت روانه ميگردم . اين قضيه در تاريخ بيستم حوت يكهزار و سيصد و سه شمسى ( 1303 ) مىباشد ده روز به آخر سال مانده است كشمكش ميان سردار سپه و مخالفين او روزبروز بلكه ساعتبساعت شدت مىكند و معلوم نيست اگر از مجلس براى تبديل رژيم رأى گرفته مخالفين جمهوريت داراى اكثريت نبوده باشند . نمايندگان از يكطرف بواسطه تنفر عامه از اين جمهورى بىاساس جرئت نميكنند رأى موافق بدهند هرقدر هم تحت فشار بوده باشند و از طرف ديگر صلاحيت اين اقدام را در خود نميبينند چه آنها را قانون مشروطيت برگزيده است اگر بفسخ مشروطه رأى بدهند بفسخ وكالت خود رأى دادهاند اين است كه اگر شخص دقيق شود كار