يحيى دولت آبادى

341

حيات يحيى ( فارسى )

مشغول اداره كردن مجلس است رئيس وارد شده در كنار نگارنده روى كرسى خود مينشيند من باحترام رئيس زنگ را پيش روى او ميگذارم مستوفى الممالك زنگ را دوباره نزد من گذارده روى كاغذ كوچكى مينويسد هرچه زودتر جلسه را ختم كنيد و يا تنفس بدهيد بعد از يكى دو دقيقه تنفس داده مىشود مستوفى الممالك خطى از رئيس مجلس نشان ميدهد كه به او نوشته است و الا حضرت اقدس وليعهد شش نفر از نمايندگان مجلس را بفوريت احضار فرموده‌اند شمائيد و پنج نفر ديگر زان پس نام پنج نفر را نوشته و در آخر مكتوب تأكيد كرده است بيدرنگ بدربار رفته ببينيد چه فرمايش دارند . اين شش نفر همان نمايندگان هستند كه در هيئت مشاورهء خصوصى سردار سپه عضو ميباشند و همه جزو منفردين هستند مستوفى الممالك ميرود به منزل خود و بنگارنده ميگويد پس از تنفس دو سه دقيقه جلسه را داير كرده ببهانه‌ئى ختم كنيد و خود با چهار نفر ديگر يعنى مشير الدوله و مصدق السلطنه و تقىزاده و ميرزا حسينخان علاء بيائيد نزد من تا باهم بدربار بحضور وليعهد برويم نگارنده به همين ترتيب رفتار مىكند و همه در خانه مستوفى جمع ميشويم غير از مشير الدوله كه مريض شده و حاضر نميشود . نگارنده عنوان مىكند چون ما شش نفر عضو مجلس مشاورهء خصوصى هستيم آيا لازم نميدانيد پيش از رفتن بدربار خاطر سردار سپه را مسبوق كنيم كه چنين دعوتى شده و بامر رئيس مجلس بايد بدربار برويم و چون امشب شب جلسه است نتيجه مذاكرات روز در جلسه شب گفته شود تا اسباب بدگمانى سردار سپه فراهم نگردد بعد از قدرى مذاكره پيشنهاد من پذيرفته مىشود و ميرزا حسينخان علاء مأمور ميگردد برود با سردار سپه مذاكره كند بديهى است سردار سپه از اين احضار و از اين حضور ما براى رفتن نزد وليعهد خبردار شده است و رضايت ندارد و نميخواهد اظهار كند اين است كه فرستادهء ما را كه ميداند براى چه كار آمده است نميپذيرد و او ملاقات نكرده برميگردد و ناچار ساعتى بعد از ظهر بدربار ميرويم وليعهد را در نهايت پريشان احوالى مشاهده ميكنيم وليعهد ميگويد اينكه من شش نفر معين از نمايندگان را خواستم براى اين بود كه با همان عده اشخاص كه طرف مشورت سردار سپه هستند صحبت داشته