يحيى دولت آبادى

332

حيات يحيى ( فارسى )

كه باحترام سعد الدوله برود در اتومبيل او با او صحبت بدارد و تقاضا مىكند كه اجاره بدهند او امشب برود بسعدآباد يعنى منزل ييلاقى خود در شميران و فردا بتهران و بمجلس بيايد به اين ترتيب آنها كه بايد بشميران بروند ميروند و نمايندگان بتهران آمده خبر انجام وظيفه را برياست مجلس ميدهند و در اول شب باز مجلس خصوصى منعقد ميگردد تا خبر مزبور رسما در آن مجلس گفته شود . پيش از آنكه مجلس خصوصى رسميت حاصل كند پيشخدمت يكدسته تلگراف روى ميز پيش روى رئيس ميگذارد رئيس يك‌يك تلگرافها را ميخواند و با تغيير احوال آنها را بدست مستوفى الممالك و مشير الدوله كه نزديك او نشسته‌اند ميدهد آنها هم پريشان‌خاطر ميشوند و بالاخره مستوفى الممالك با نگارنده صحبت مىكند كه كار گذشت ديگر اين تلگرافهاى تهديدآميز رؤساى قشون از همه جا براى چيست ميگويم اين نتيجه دستورى است كه به آنها داده شده بوده است و ديگر اثرى ندارد آنها قانع نشده رئيس و دو شخص مذكور تقاضا مينمايند نگارنده در اين باب با سردار سپه صحبت بدارد تلفنخانه را خلوت كرده شرح مطلب را بسردار سپه در عمارت ييلاقى او گفته جواب ميدهد گذشته است و آنها از آنچه پيش آمده بى خبر بوده‌اند حالا ديگر خبردار شده‌اند آسوده‌خاطر باشيد و از اينجا صحت گفتار امير اقتدار هويدا ميگردد . اين قضيه ميگذرد اما مخالفين سردار سپه كه نقشهء آنها باطل و زحماتشان در كوتاه كردن دست او از كار بىنتيجه مانده است درصدد طرح نقشه ديگر برميآيند . نقشهء تازه آنها اين است كه در كار نان تهران و بدى و گرانى آن كه بلواخيز است اهتمام كرده از اينراه شورشى بر ضد سردار سپه برپا نمايند اسباب اين كار را بهرصورت هست فراهم ميآورند و جمعى از روحانىنمايان در رأس اين بلوا قرار داده اجتماعات زياد مىشود تا يكروز كه موفق ميشوند چند هزار نفر از مردم متفرقه را در مسجد شاه تهران جمع كرده امام جمعه ميرزا سيد محمد كه در باطن خود جزو برپاكنندگان اين بلواست و دستش با درباريان و مخالفين سردار سپه يكى است به ظاهر مردم بخانه‌اش كه جنب مسجد شاه است ريخته او را به مسجد ميآورند و او با يكعده از پيشنمازها و روحانىنمايان جلو افتاده به طرف مجلس ميآيند پليس هم نميتواند