يحيى دولت آبادى
326
حيات يحيى ( فارسى )
چه از نمايندگان مجلس و چه غير آنها كه شب و روز مراقب آمدورفت رقيبان خود هستند بر آن پى مىبرند و بر آنها بسى ناگوار ميآيد كه در مذاكرات اين مجالس شركت نداشته باشند چه آنها خود را به او از همه كس نزديكتر ميدانند بعلاوه در ميان ايشان جاسوسانى براى بيگانگان هست كه ناچارند اربابان حقيقى خود را از هرچه سردار سپه مىكند خبردار سازند چگونه مىشود ندانند در اين جلسات چه مذاكره مىشود اين است كه ميكوشند يا خود را داخل كنند و يا اين اجتماع را برهم بزنند در اين مجلس بسردار سپه نصيحت داده مىشود با ادامه خدمت مستخدمين امريكائى در ماليه موافقت كند به ظاهر ميپذيرد ولى پيداست كه از اين تقاضا دلتنگ مىشود چونكه مخالف مقاصد اساسى اوست . اينجا بايد بقضيه بغرنج شيخ خزعل محمرهئى اشاره نمائيم تا بتوان باسباب يك انقلاب بىانتظارى پى برد . سالهاست سرحددارى خوزستان بعهدهء شيخ جابر محمرهئى و خانواده او بوده است از او بمزعل رسيده و از مزعل بخزعل اين خانواده در سالهاى آخر قوت و قدرت يافته تمول زياد حاصل نموده مالياتى مختصر بدولت و تعارفهائى برجال اولى مملكت داده در محل خود بر طوائف اعراب رياست و حكومت ميكردهاند و بحاكمى كه از طرف دولت بعربستان ميرفته است اعتنائى نداشتهاند . حكمرانان عربستان هم كه بيشتر اشخاص طمعكار كمحيثيت بودهاند باينكه شيخ محمره تعارفى به آنها بدهد و آنها را يكى دو روز در محمره يا فعليه ميهمانى نمايد خرسند بوده از تملق گفتن از وى هم دريغ نداشتهاند چه رسد كه بخواهند بر او و بر ابوابجمعى او حكومت كرده باشند . خصوصا كه هرقدر دولت ايران ناتوان ميشده و سياست انگليس در جنوب اين مملكت قوت ميگرفته بر قدرت و استقلال شيخهاى محمره افزوده ميشده است خاصه بعد از افتادن اختيار نفت جنوب بدست كمپانى انگليسى كه خوزستان در تحت نفوذ تام انگليسيان رفته است . شيخ محمره در ظاهر عنوانش سرحددارى دولت ايران است ولى در باطن براى