يحيى دولت آبادى

306

حيات يحيى ( فارسى )

اينجا لازم است بمناسبت خود با محمد حسن ميرزاى وليعهد هم اشاره نمايم چنان كه از پيش گفته شده ميان من و وليعهد خصوصيت بوده است و او توقع دارد در هرحال با او صميمانه رفتار نمايم در اينوقت كه او به ظاهر جانشين شاه است و نهايت كدورت باطنى را با سردار سپه دارد و ميان من و سردار سپه خصوصيت هست با خيالات بلندى كه او در سر دارد تكليف نگارنده مشكل ميگردد اما من با هردو راه ميروم و هردو را بدست اتفاق و اتحاد بهمديگر دادن توصيه ميكنم در صورتى كه سردار سپه براى سازش كردن با وليعهد حاضر نيست و وليعهد به كلى از او نااميد است . روزى وليعهد را در باغ گلستان تهران ملاقات ميكنم در ضمن صحبت ميپرسد از آن شاخه سبز چه خبر داريد ؟ مرادش صحبتى است كه مدتى پيش از اين با او داشته‌ام كه سلطنت قاجاريه منقرض است و اين درخت كهنه و پوسيده شده است ديگر قابل زندگانى نيست فقط شاخه‌ئى از آن هنوز خشگ شده اگر آن را قطع كرده در جاى ديگر بكارند شايد به صورت ديگر سرسبز بگردد يعنى خود او . جواب مىدهم متأسفانه برگهاى آن شاخه هم زرد شده دارد از صلاحيتى كه داشت ميفتد وليعهد پريشان خاطر ميگردد و نگارنده معذرت ميخواهد كه نميتواند به روى حقيقت پرده‌كشى نمايد . در اين مجلس وليعهد از بدرفتارى سردار سپه با او اظهار دلتنگى مىكند و باز او را نصيحت كرده ميگويم بهر طور بشود با او راه برويد و رضايت خاطرش را بدست آوريد ميگويد تصور ميكنم به هيچ راه ممكن نباشد زيرا طعم صاحب اختيارى كل در زير دندانش مزه كرده است و ميكوشد خود را به آن مقام برساند وليعهد از برادر خود سلطان احمد شاه نيز شكايت كرده ميگويد اين اوضاع در اثر بيحالى و بيعلاقگى او بمملكت پيش آمده است دل خود را باسم بىرسم سلطنت خوش كرده بماهى چهل هزار - تومان گرفتن و در اروپا عيش و نوش كردن دل خوش است و نميداند اينجا بر من چه ميگذرد و عاقبت كار ما چه خواهد شد و اين اول دفعه است كه از زبان وليعهد از روى نااميدى اينطور شكايت شنيده مىشود . سردار سپه وليعهد را بسيار كم ملاقات مىكند و در ملاقاتها كه بيشتر در مجالس