يحيى دولت آبادى
296
حيات يحيى ( فارسى )
دولتى كشيده بلوا ميكنند و در تلگرافخانه چادرها برپا نموده تحصن ميجويند و بتوسط نمايندگان اصفهان در مجلس شوراى ملى چهارم كه علاقمند بآزادى كشت و خريد و فروش ترياك در ميان آنها هست بمجلس و بدولت شكايت ميكنند به خيال آنكه به آسانى غائله بر طرف شده ترياك آزاد خواهد شد غافل از اينكه مسئله تحديد ترياك از مسائل بين المللى شده مشكلات آن به آسانى بر طرف نميگردد . بالجمله مدتى ميگذرد و از طرف دولت و مجلس بمتحصنين در تلگرافخانه اصفهان جوابى داده نميشود در اينحال روحانيان خانه نشسته بدست حكومت مقهور شده موقع بدست ميآورند و خود را بميان اين معركه ميندازند خصوصا كه بيشتر آنها ملاك هستند و در آزاد شدن ترياك سود مىبرند دخالت روحانيان در قضيه مشكلات را بر زيادت مىكند و حكومت را واميدارد بر عمليات خود در برهم زدن اين اجتماع بيفزايد خاصه كه هريك از روحانيان با تحريكات كه شده يك چند صد نفرى به خانه آنها ريخته آنها را به ظاهر اجبارا بتلگرافخانه مىبرند و شنيده شد كه جمعيت زيادى به خانه ملا حسين فشاركى ريخته او را بيرون آورده با طبلى كه ميزدند پياده بتلگرافخانه ميبردند و پيرمرد در جلو اين جمع كه از يكطرف سلام و صلوات ميفرستادند و از طرف ديگر براى هيجان مردم طبلى ميكوفتند عصاى بلند خود را پيوسته بالا و پائين برده بهواى صداى طبل به زمين ميزده است از شدت خوشحالى كه در خانه رياست بسته شده او دوباره در اثر اين اجتماع گشوده خواهد شد و مخصوصا نظر داشتهاند كه بحكومت امير اقتدار خاتمه داده شود و از تحت فشار او درآيند ولى بطلان اين تصورات به زودى آشكار ميگردد و بمحض پادرميانى كردن رؤساى روحانى حكومت با قوهء مسلح دخالت نموده چند نفر را مجروح كرده مردم را متفرق ميسازد مسببين اين تحصن را گرفته سياست مينمايد و رؤساى روحانى بطور تعرض از اصفهان حركت مينمايند . حاج شيخ نور اللّه ميآيد بتهران و ميرود بخراسان بىآنكه اندك احترامى در تهران از طرف دولت ديده باشد و ملا حسين فشاركى و سيد العراقين كه رياست مدرسهء چهار باغ اصفهان را دارد و جمعى ديگر از روحانيان درجه دوم در شهر قم