يحيى دولت آبادى

274

حيات يحيى ( فارسى )

گرفتارى و هلاكت اوست اين است كه قبول مىكند گلرپ را در سرحد خراسان بپذيرد با يك شرط بىآنكه معلوم كند آن شرط چيست . گلرپ با همراهانش با غرور و موفور از تهران روانه ميشوند كلنل هم با يكعده از صاحبمنصبان خود كه به آنها اعتماد دارد از مشهد به طرف سرحد ميآيد . چيزى كه تا نزديك سرحد بر رئيس كل ژاندارمرى پوشيده است اين است كه شرط ملاقات او با كلنل چه خواهد بود آنجا ميفهمد كه بايد خود و همراهانش به كلى ترك سلاح كنند بعد از آن كلنل را ملاقات نمايند در صورتى كه كلنل و همراهانش مسلح بوده باشند گلرپ كه به ظاهر براى صلح آمده است نه براى جنگ چاره ندارد مگر اين شرط را بپذيرد اين است كه مأمورين كلنل با كمال ادب و احترام رئيس كل ژاندارمرى را با همراهان او خلع سلاح نموده زان پس كلنل بر آنها وارد مىشود . بديهى است كلنل مسلح در مقابل رئيس كل ژاندارمرى بىاسلحه ميهمان خود هرقدر ادب و فروتنى كند چيزى نباخته بلكه بر سرشكستگى گلرپ و همراهانش افزوده است . كلنل بگلرپ حالى مىكند كه او ياغى دولت نيست ولى براى تمكين كردن از دولتى كه قوام السلطنه در رأس آن قرار دارد و ميخواهد در مقابل فرمانبردارى كه كلنل از دولت پيش از او نموده است از وى انتقام بكشد حاضر نميباشد . كلنل در اين ملاقات گلرپ از خيالات بد دولت قوامى درباره خود بيش از پيش پى برده بگلرپ جواب منفى داده او را بتهران برميگرداند و خود بمركز ايالت بازگشته زين پس دسيسه‌هاى دولتيان را با احتياطتر تلقى مينمايد . در اين ايام نگارنده شرحى بكلنل نوشته به او تذكر مىدهم كه اشتهار دارد شما حكومت صمصام السلطنه را نپذيرفته‌ايد در صورتى كه براى حل مشكلات اين پير مرد بختيارى دله بخراسان ميآمد و اسم ايالت بر سر او بود ضررى نداشت تحصيل رضاى او هم مشكل نبود رياست قوام السلطنه دوامى ندارد و بعد از او شايد بتوانيد با سردار سپه كنار آمده باتفاق رو بيك مقصد رفته به وطن خود خدمت نمائيد . كلنل پس از چندى جواب مكتوب نگارنده را به خط خود و بشرح ذيل نوشت :