يحيى دولت آبادى
265
حيات يحيى ( فارسى )
آن در راه ديانت است و باطنش از يك طرف بر ضد عمليات تجددپرور نظاميان و از طرف ديگر از روى سياست براى اثبات لزوم ابقاى حكومت نظامى با وجود دائر بودن مجلس شورايملى در همه جا آشكار است . در اين احوال سقاخانهئى كه در كنار خيابان حسنآباد تهران است نزديك مريضخانه دولتى تا بازار فروش امتعه دكاكين اطراف خود را گرم نمايد سرى بميان سرها انداخته يك شب جمعه كه شمع و چراغى براى نذر و برآمدن حاجت در خود ميبيند شهرت ميابد عليلى را كه به آن توسل جسته شفا داده است و يك مرتبه تمام قواى مذهبنماى ضد نظاميان از يكطرف و سياست نظاميان در دامن زدن به آتش فتنهها از طرف ديگر در اطراف سقاخانه مزبور تمركز يافته خسته و ناتوان و حاجتمند بسيار دور سقاخانه اقامت نموده و چون فضاى خيابان گنجايش آن جمعيت را نداشته و دست توسلجويان بدامان پنجرههاى ريسمان بسته شده سقاخانه نميرسيده از اطراف صدها نخ طولانى يكسرش بدست يك عليل حاجتمند و سر ديگرش بپنجره سقاخانه بسته شده منظره غريبى را نشان ميدهد و اين مردم چند روز آنجا اقامت ميكنند بىآنكه كسى مختصر مقصودى حاصل كرده باشد مگر حكومت نظامى به ظاهر لغو شده كه در اثر اين واقعه بكرامت سقاخانه و يا نظميه تهران در اظهار بيعلاقگى از روى سياست بحفظ امنيت كه دوباره بشدت در سرتاسر مملكت برقرار ميگردد بىآنكه مورد اعتراض كسى واقع بشود شرح مطلب آنكه . يكى از اين روزها ايمبرى نام قونسول جوان بىتجربه امريكائى صبحگاه بصرافت طبع خود و يا بفريبى كه از ديگرى خورده باشد دوربين عكاسى خود را برداشته كنار اين جمعيت آمده ميخواهد عكس اين منظره عجيب را بردارد كه يكى از عوام متعصب و يا از مفسدين متقلب فرياد مىكند نگذاريد اين خارج مذهب براى سخريه كردن بدين ما عكس بردارد مردم ميشورند و آزار بسيار به آن جوان مينمايند در اينحال پليس دخالت كرده ميخواهد او را بنظميه ببرد و با وجود بودن در دست پليس جراحت متعدد به او وارد مىشود و در تخت خواب مريضخانه نظميه جان ميدهد و اينكه ايمبرى بصرافت طبع خود باينكار اقدام كرده يا از طرف ديگرى تشويق شده است و بر فرض