يحيى دولت آبادى
239
حيات يحيى ( فارسى )
و نه 1299 سيد ضياء الدين طباطبائى رئيس الوزراء خوانندگان كتاب من نيكو مىتوانند در موضوع مندرجات اين بيانيه و ميزان ارزش آن قضاوت كنند مخصوصا در موضوع سياست خارجى و بهرصورت اين بيانيه حماسهآميز بيك مقاله سياسى و اجتماعى كه بخواهند براى درج كردن در روزنامه تنظيم كنند بيشتر شباهت دارد تا بدستور اساسى يك دستور اعظمى و نكته مهم در اين بيانيه نام نبردن از قانون اساسى مملكت است مگر به صورتى كه در آغاز نگارش اشاره شده است و ديگر به كلى مسكوت عنه مانده در صورت ظاهر و گرنه غير مستقيم آن را هدف تير كشندهئى هم ساختهاند چنان كه به زودى خواهيد خواند . بالجمله دولت نظامى تازه به كار روائى ميپردازد و قوهءئى كه بتوان تصور كرد به آسانى زير بار اوامر او نرود قوهء ژاندارمرى است كه بگفته بعضى از سياستمداران خارجى از حدود خود تجاوز كرده رنگ قشونى به خود گرفته است و لكن پيشبينى كه براى اين كار شده اين محذور را بر طرف ميسازد و آن اين است كه يكى از صاحبمنصبان ژاندارمرى ماژور مسعود خان كيهان از اعضاى حوزه سياسى سيد ضياء الدين وزير جنگ كابينه اوست و بعلاوه گلرب سوئدى رئيس كل تشكيلات ژاندارمرى را داخل سياست كودتائى كردهاند و او از هرگونه مخالفتى كه بخواهند بكنند جلوگيرى خواهد كرد خصوصا كه بقونسولهاى انگليس در ولايات از طرف سفارت آنها دستور ميرسد كه در اجراى اوامر دولت تازه با مأمورين اجراء مساعدت نمايند اين است كه به زودى نفوذ حكومت جديد باغلب ولايتها سرايت مىكند مگر در چند ايالت كه محتاج بعمليات ميشوند مانند خراسان كه قوام السلطنه برادر وثوق الدوله والى آنجا مخالفت مىكند و بكلنل محمد تقى خان رئيس ژاندارمرى محل دستور ميدهند او را گرفتار كرده تحت الحفظ بتهران ميفرستد و محبوس مىشود و كرمانشاهان كه صارم الدوله مسعود والى غرب اطاعت نكرده او نيز بدست ژاندارمرى محل توقيف و بمركز فرستاده مىشود و فارس كه دكتر محمد خان مصدق السلطنه والى آن ايالت پس از اندكى مقاومت استعفاء داده با حمايت ايل بختيارى از گرفتارى محفوظ ميماند و مانند گيلان كه از