يحيى دولت آبادى
234
حيات يحيى ( فارسى )
اصوليكه با سياهى و تيرگيهاى فجايع و خيانات احاطه شده بود مستقر سازند . چند صد نفر اشراف و اعيان كه زمام مهام مملكت را به ارث در دست گرفته بودند مانند زالو خون ملت را مكيده ضجه ويرا بلند ميساختند و حيات سياسى و اجتماعى وطن ما را بدرجهئى فاسد و تباه نمودند كه حتى وطنپرستترين عناصر معتقدترين اشخاص بزنده بودن روح ملك و ملت اميد خود را از دست داده كشور ما ايران را در ميان خاك و خاكستر سرنگون ميديدند . پژمردگى و افسردگى و بالاخره نزديك شدن آخرين لحظات انديشهآور ادامه وضعيات را غير ممكن ساخت موقع فرا رسيد كه عمر حكومت اين طبقه سپرى گردد مسببين فلاكت و پريشانى ايران كه باز هم دست نالايق خويش را از عمارت فرو ريخته ايران نميكشيدند به حساب دعوت شوند . بالاخره روز واژگون و انتقام فرا رسيد در اين روز تاريخى و هولناك است كه اراده نيرومند اعليحضرت اقدس شاهنشاه زمام امور را در دست من جاى ميدهد مرا روى كار ميآورد اكنون قضا و قدر مرا تعيين كرده است كه مقدرات و سرنوشت ملت خود را در اين موقع بحران و خطرناك در دست گرفته وى را از آن پرتگاهى كه حكومتهاى بىاراده و نالايق پرتاب كرده بودند نجات بخشم با اطلاع و احاطه از مشكلات سهمگين وقت من اطاعت امر تاجدار ارجمند و اين پيشآمد را وظيفه مقدسه وطنپرستى و انسانيت دوستى گرفته شانههاى خويش را حاضر براى قبول اين بار مينمايم . من امر خسرو متبوع معظم خويش را اطاعت و اين بار را قبول ميكنم نه از آن جهت كه بلياقت شخصى خود اعتماد ميكنم بلكه اعتمادم اول بخداى متعال بخشنده نيرومند و دليرى است كه خدمتگذاران و پاك نيتان را هدايت و راهنمائى مينمايد . دوم بشاهنشاه ايران است كه پرتو علاقه وى بر سعادت وطن مانند خورشيد درخشان و قلبش از فرسودگى و ضعف ملت و مملكتش خونين است . سيم بر قشون شجاع و وفادارى كه دشت و هامون را با خونهاى خويش در راه وطن گلگون كرده و بالاخره بحس فداكارى هموطنان عزيزى است كه با چشمهاى باز گذشته را نگريسته و آينده را منصفانه قضاوت و حكميت خواهند نمود .