يحيى دولت آبادى

197

حيات يحيى ( فارسى )

فصل بيست و دوم دسيسه كارى و كشف حقيقت نگارنده ساكت و آرام نشسته از گفته خود پشيمان نيست و از بيرون رفتن نمايندگان مخالف خود ملالى ندارد چنان كه از بجاى ماندن موافقين از آنها مسرور هستم خصوصا كه از مشير الدوله ميشنوم آهسته ميگويد شما خارج از موضوع سخن نگفتيد بلكه آنكس خارج از موضوع گفت كه اظهار كرد من ميتوانستم مجلس را باز كنم و نكردم چند دقيقه مجلس باينصورت ميگذرد اشخاصى ميآيند با وزراء و علماء صحبت ميدارند و ميروند در اينحال حاج سيد محمد امام جمعه تهران نزد نگارنده آمده ميگويد بهتر آن است باتفاق برويم از نمايندگان دلجوئى كرده آنها را برگردانيم ساير روحانيان هم اين نظر را تأئيد مينمايند نگارنده باتفاق امام جمعه از مجلس خارج شده در حياط باغ گلستان احساس ميكنم اين دسيسه‌ئى بود براى بيرون بردن من از مجلس و برگردانيدن نمايندگان از اين رو چون امام جمعه ببهانه رفتن نزد نمايندگان براى حاضر نمودن ايشان باصلاح ميرود نگارنده توقف نكرده به طرف حياط تخت مرمر روانه ميشوم كه به منزل خود بازگشت نمايم و تصور كردم تكليف خود را ادا كرده‌ام مجلس هم ديگر منعقد نخواهد شد در صورتى كه نميدانم در حياط تخت مرمر چه گذشته است و خارج از دربار چه هنگامه‌ايست بلى خارج از دربار جمعيت بسيار از هرطبقه جمع شده با نهايت بيصبرى انتظار نتيجه مجلس را دارند در حياط تخت مرمر هم جمع كثير از وجوه مليون كه شرح رفتار آنها با واردين از پيش نوشته شد در حال انتظارند و در ميان اين جمع اشخاصى هم از عنصرهاى فاسد وجود دارند كه به ظاهر همرنگ مليون و در باطن خدمتگذار بيگانگانند چندان تميزى هم در كار نيست بلكه شايد حرارت مصنوعى آنها بر ضد قرارداد و يادداشت انگليس براى خلط مبحث كردن از عناصر صالح بر زيادت بوده باشد در اينوقت كه نمايندگان قهر كرده از مجلس بيرون