يحيى دولت آبادى
190
حيات يحيى ( فارسى )
فصل بيست و يكم مجلس عالى دربار و برهم خوردن آن دو ساعت بعد از ظهر روز شنبه شانزدهم ربيع الاول يكهزار و سيصد و سى و نه ( 1339 ه ) مجلس عالى دربار در طنبى بزرگ عمارت بادگير باغ گلستان تهران منعقد ميگردد . عموم مردم منور الفكر تهران از اين مجلس بىنهايت نگرانند حتى خود انگليسيان و دوستان ايشان كه يقين دارند نتيجه مثبت خواهند گرفت باز خالى از نگرانى نميباشند چنان كه ديده مىشود پارهئى از نايبهاى سفارت انگليس با كلاه ايرانى يعنى بطور ناشناس در باغ گلستان با حال تحير قدم ميزنند و بجريان احوال بدقت نظر مينمايند خصوصا وقتى مشاهده ميكنند دستجات سياسى در فضاى عمارت كريمخانى موسوم بحياط تخت مرمر با حال اضطراب و با تضرع تهديدآميز بر اعضاى مجلس عالى كه ميخواهند از آن فضا گذشته بباغ گلستان وارد شوند سر راه گرفته با هركس باندازهء احساسات و سوابق وطنپرستى يا خارجه دوستى او صحبت داشته از اوراقى كه در دست دارند به او ميدهند و ميگويند خدا و وجدان و وطن را فراموش نكنيد بعضى از بزرگان از وطنپرستان را ميبينند قرآنى در دست گرفته رجال و شاهزادگانى را كه از آنها در وطنخواهى اطمينان ندارند بكلام اللّه قسم ميدهند كه اگر نميتوانند بر صلاح مملكت سخن بگويند سكوت كرده لا و نعمى نگويند بديهى است ديدن اين اوضاع و مشاهده پريشان احوالى مردم و تأثيرات اين اقدامهاى وطنپرستانه از طرف مليون در وجود واردين بباغ گلستان براى خودى و بيگانه نگرانىآور است نگارنده نيز از همين فضا بايد بگذرم و بمجلس عالى بروم دسته بزرگى از مليون كه سردسته ايشان شيخ محمد على الموتى است شخص جدى وطنپرست در كسوت روحانيان سر راه بر من گرفته به اين عبارت احساسات وطنپرستانه مرا بهيجان ميآورند آيا بشما هم بايد سفارش كرد و نصيحت داد .