يحيى دولت آبادى
182
حيات يحيى ( فارسى )
شنيده است من مجلس را باز ميكنم با هروكيلى كه باشد و بهرصورت كه انتخاب شده باشد بىآنكه گوش باعتراضى بدهم چون بيش از اين نميشود كار را بلا تكليف گذارد . در اين صورت اشكال اساسى بر طرف شده است و راه حل مشكلات بدست آمده چه قرارداد بمجلسى خواهد رفت كه نمايندگان آن را در حقيقت دولت يا كميته زرگنده انتخاب كرده است نه ملت ايران . و اما سياست خارجى رئيس دولت - سياست خارجى ما اكنون منحصر است بسياست فشاردهنده انگليس كه با سياست داخلى ما يعنى حفظ مشروطيت بگفته عوام دست بيقه شدهاند تا كدام يك بر ديگرى فائق بيايند و ديگر سياست روس بلشويك است كه سفير فوق العاده ما در مسكو در كار جواب و سئوال مىباشد و نويدهاى نيكو ميدهد و دل رئيس دولت را خوش مىكند در صورتى كه آن نويدها براى اين است كه ملت بمساعدت آنها اميدوار باشد و بهتر و بيشتر از زير بار پذيرفتن قرارداد استقلال شكن انگليسيان شانه خالى نمايد پس اين سياست براى موفقيت رئيس دولت و كاركنان او بنقشهئى كه در دست آنها داده شده است و ناچارند عملى نمايند فايدهئى ندارد و اين دلخوشى به كلى بىاساس است . دو مسئله مشكل ديگر در كارهاى داخلى پيش روى رئيس دولت وقت هست كه حواس او را مختل دارد . اول قزاقخانه متلاشى شده بىرئيس مانده كه صاحبمنصبان جزء و نفرات آنها در قصبات و دهات اطراف تهران و قزوين متفرق شده همه بلا تكليف و خودسر مانده بعضى از آنها از تعدى و تجاوز بعرض و مال مردم هم دريغ نميدارند . دوم رشتيهاى متوارى شده بدبخت كه نميدانند كجا و چرا آمدهاند و از روى چه سياست اين بدبختى شامل حال آنها شده است آرى جمع كثير از خوانين و تجار و كسبه و رعيت گيلانى فرارى شده يك قسمت در قزوين مانده و قسمت عمدهء آنها بتهران ريخته بىمكان بىمعاش و بىتكليف و البته هريك از آنها از رئيس دولت آن هم گيلانى توقع همه چيز دارند او هم نميتواند آنها را نديده و فرياد و فغانشان