يحيى دولت آبادى
156
حيات يحيى ( فارسى )
هم كه تنها از روى ضديت با ميرزا كوچك خان در تحت رياست يكى از سرداران طالشى در طالش ايجاد شده براى همراهى كردن و كمك دادن محلى به اين اردوى دولتى حاضر شده است . بديهى است متجاسرين گيلانى و قفقازى بلشويكنما در مقابل اين اردوى قوى دولتى خاصه كه از طرفى هم دشمن طالشى داشته باشند و از جنگل هم اطمينان نداشته باشند تاب مقاومت ندارد اين است كه با جنگ و گريز و گاهى بىصدا و ندا تا رشت بلكه تا انزلى عقب مينشينند . اردوى دولتى برشت ميرسد و مردم رشت كه از تهديد زنده بگور رفتن هنوز بدنهايشان ميلرزد رسيدن اين اردوى مكمل را برشت نعمت آسمانى تصور كرده از هرگونه پذيرائى نسبت به آنها دريغ نميدارند و به حدى مهربانى حتى بنفرات آنها ميكنند كه شنيده مىشود بعضى از قزاقان از كردههاى شناعتآميز خود نسبت بمردم اين شهر در موقعى كه براى سركوبى جنگليان آمده بودهاند اظهار پشيمانى ميكنند . اردوى دولتى پس از توقف مختصر در رشت بىآنكه سرنوشت خود را درست مطالعه كند و بىآنكه از نقشه دشمن و تهيهئى كه از پيش رو و عقب سر براى او ديده شده است آگاه باشد بهواى اينكه متجاسرين را به دريا بريزد بجانب انزلى روانه ميگردد . اينجاست كه لبهاى بمصلحت رويهم گذارده شده نظاميان انگليس در اطراف قزوين بخنده گشوده مىشود و ديدگان اردوى دولتى در سايهء غرور و اغفال صاحبمنصب روسى بگريه ميافتد چه در مردابهاى انزلى اردو پيش ميرود كه ناگهان از دريا گلولههاى توپهاى دور زن از سر اردو گذشته صحرا را پر آتش مىكند و با گلولههاى شصت تير كه از اطراف ميرسيد ، جوانان ايرانى مانند برگ خزان به خاك ميريزند و از اين بلا بدتر بلاى بمباردمان طيارههاى انگليسى است كه از طرف قشون مقيم بكندى بر سر آنها مىشود . آيا اين وضعيت اجازه نميدهد كه انسان تصور نمايد آن عقبنشينى بىصداى بلشويكنمايان تا لب دريا و كشانيدن اردوى دولتى بمردابهاى انزلى و آتش بارى بر آنها از دريا و صحرا و بمبارده كردن طيارههاى جنگى همه از روى يك نقشه و با يك