يحيى دولت آبادى

154

حيات يحيى ( فارسى )

بيرون ميآيند . بلشويك‌نماهاى رشت بگرفتن پول از مردم ميپردازند و از هيچگونه تهديد كردن و آزار نمودن اشخاص پولدار دريغ نميكنند قبر ميكنند و متمولين را در كنار قبرها حاضر كرده تكليف ايشان را پرداختن وجوه و يا زنده بگور رفتن معين مينمايند اين رفتار قوه‌ئى كه اكنون زمام امور گيلان را در دست خود دارد سبب مىشود كه جمعى از متمولين خانه و زندگانى خود را رها كرده از گيلان فرارا بتهران ميآيند ورود اين جمع فرارى رشت در قزوين و تهران توليد هيجان مينمايد خصوصا كه خبر ميرسد متجاسرين نزديك منجيل رسيده رو بقزوين ميآيند . اينك ببينيم مشير الدوله رئيس دولت و مليون چه ميكنند مشير الدوله براى قوت كار خود ميرزا حسنخان مستوفى الممالك را كه رقيب ملى رياست وزرائى اوست و با تندروان مربوط است در تشكيل كابينه شركت ميدهد و او را با برادر خويش ميرزا حسين خان مؤتمن الملك وزير مشاور قرار ميدهد . مشير الدوله براى امنيت مازندران سردار استراوزلسكى را با هرچه قزاق توانسته باشد حاضر كند و با هرقوهء مختلف ديگر از ژاندارم و سرباز و غيره بمازندران ميفرستد در صورتى كه تصور مىشود كار مازندران اهميت ندارد و قوهء ژاندارمرى كه در مازندران است برياست سرهنگ حبيب اللّه خان شيبانى براى جلوگيرى از متجاسرين كه به آن ناحيه رفته‌اند كافى بوده باشد . خصوصا كه بعد از بازگشت نمودن ميرزا كوچك خان بجنگل عده‌ئى از مجاهدين كه برياست سعد درويش بآنحدود وارد شده بودند عقب‌نشينى كرده متفرق ميشوند در اين صورت مازندران محتاج نيست بفرستادن چنين اردوى بزرگى بر عكس وخامت اوضاع گيلان و مهاجرت گيلانيان و پيش آمدن بلشويكهاى رشت و عقب‌نشينى بيدليل قشون انگليس كه پس از تخليه كردن انزلى در منجيل اقامت داشته به طرف قزوين موجب اضطراب خاطر در دوائر دولتى شده است و از همه بيشتر خاطر شاه مضطرب شده به خيال فرار از پايتخت افتاده است . بالاخره اردوئى كه در مازندران جمع شده است مأمور گيلان ميگردد و برئيس