يحيى دولت آبادى

152

حيات يحيى ( فارسى )

ميان رؤساى آنها اختلاف كلمه و نفاق بيندازد و از ارتكاب فجايع هم دريغ نكند تا اسباب انزجار گيلانيان بيطرف از عنوان بلشويكى بگردد و اگر بشود ميرزا كوچك خان را هم كه مبغوض آنهاست و يك قوهء ايرانى ثابت‌قدمى است محو بسازند . بديهى است خوانين و ملاكين بزرگ گيلان مانند فتح اللّه خان سردار منصور كه در كابينه وثوق الدوله وزير جنگ بوده است و علاقهء بسيار او در گيلان بدست مجاهدين افتاده و سردار معتمد و سردار محيى و غير اينها چه از بابت ضديت با ميرزا كوچك خان و چه از بابت علاقهء شديد بمحو شدن قوهء متجاسرين بهتر اسباب دست بوده‌اند سردار محيى عبد الحسين خان معز السلطان است كه مكرر در جلد سيم اينكتاب و در همين مجلد نام برده شده و پس از حوادث مهاجرت و بعد از انقلاب روسيه گاهى در تهران و گاهى در گيلان بىتكليف امرار حيات ميكرده است در اينوقت با ارتباط بكميته زرگنده چنان كه احتمال داده مىشود با دستور مخصوص مخفى بگيلان رفته با برادر كوچك خود بىآنكه كسى متعرض آنها بشود چندى در رشت ميمانند و خود را بلشويك ميخوانند و از اينجا بلشويك مصنوعى گيلان شروع مىشود بلشويك شدن اشخاصيكه اين جامه باندام آنها بهيچوجه برازندگى ندارد و باوركردنى نيست البته از روى سياست و خارج از عادت است خصوصا كه ديده مىشود دست سياست بيگانه بتوسط كميته زرگنده از آستين همين بلشويك ساختگى در گيلان درآمده رل بزرگى بازى مينمايد بلى انگليسيان با همين دست ميانهء ميرزا كوچك خان و سردستگان مجاهدين تازه وارد شده از قبيل احسان اللّه خان و غيره را بر هم زده شعله آتش رياست جمهور ميرزا كوچك خان را هنوز درست بر افروخته نشده خاموش ميسازند . ميرزا كوچك خان نميتوانسته است با تندروى شديد رفقاى مجاهدنماى تازه وارد شدهء خودش كاملا موافق باشد چنان كه از پيش اشارت رفته و نه از بلشويك مصنوعى گيلان كه با زور و زر فراوان و نفوذ اشرافى خوانين و متمولين درجه اول گيلان خودنمائى كرده است مقاومت كند خاصه كه مجاهدنماها هم آلت دست اين قوهء ساختگى شده باشند كارى كه توانسته است بكند اين بوده كه بجايگاه حود در جنگل بازگشت نمايد اين است كه هرچه توانسته از اسلحه و ملزومات جنگى و پول بردارد