يحيى دولت آبادى
142
حيات يحيى ( فارسى )
جزو اين جمع وارد شده هستند و مجلس مختلط بادكوبه اين اردو را تحت رياست او قرار داده است . حاكم سليم النفس گيلان از رشت بانزلى رفته از رئيس اردوى مجاهدين سبب ورود آنها را به خاك ايران ميپرسد و جواب ميشنود براى گرفتن كشتيهاى جنگى دنيكن مىباشد اين حرف را باور كرده بمركز اطلاع ميدهد كه بمحض تسليم كردن كشتيهاى مزبور اين اردو بازگشت خواهد كرد ولى با دادن كشتيها هم نه تنها اردو بازگشت نميكند بلكه روزبروز بر عدد و مهمات آنها افزوده ميگردد و بكارها مداخله مينمايند مردم گيلان خود را ناچار ديده براى خلاصى از مداخله بلشويكهاى روسى و مجاهدين ايرانى بميرزا كوچك خان متوسل شده با احترام بسيار او را از جنگل برشت مياورند حاكم هم براى حفظ جان خود خود را در آغوش حمايت ميرزا كوچك خان مياندازد . ميرزا كوچك خان رئيس كل و حاكم مطلق گيلان مىشود و طرف توجه و اعتماد مجاهدين ايرانى و قشون سرخ تازه وارد شده . بديهى است اگر ميرزا كوچك خان حاكم گيلان و اعضاى دوائر دولتى آنسامان را در تحت حمايت خود نگاهداشته آنها را بمركز نفرستاده بود كمتر كسى از آنها جان بسلامت برده بود . ميرزا كوچك خان در اينوقت در مقابل خود هيچ قوهء مخالفى نميبيند مگر عدهئى از قزاق ايرانى كه در رشت ساخلو هستند و تسليم نميشوند به عكس قوهء ژاندارمرى گيلان كه برياست كلنل فتحعلى خان شخص ملى وطندوست مىباشد صلاح خود را چنان ميداند كه با افكار مليون همراهى كرده در تحت رياست ميرزا كوچك خان به خدمت خود مداومت بدهد و اما قزاقها ستيزگى كرده با اردوى مجاهدين طرف ميشوند و شكست خورده فرارى شده از راههاى مختلف خود را بتهران و بقزوين ميرسانند . ميرزا كوچك خان در اين حال نهايت تحير را دارد كه تكليف او چه خواهد بود چه از يكطرف او بيگانه را بيگانه ميداند هركه باشد و راضى نميشود قشون اجنبى