يحيى دولت آبادى
140
حيات يحيى ( فارسى )
ايران سيم تلگراف اين بهتر مژدهئى است كه به او مىرساند در صورتى كه حقهبازى است و حقيقت ندارد و آنچه حقيقت داشته اين بوده است كه حاج احمد نام از سردستگان رئيس جنگل كه مرد مذبذبى است با چند نفر از بستگان خود بعد از مختصر كشمكشى بآذرى پيوسته است و بار ننگين وجود خود را از دوش ميرزا كوچك خان برداشته . و ديگر از رؤساى نامى جنگل دكتر حشمت فريب آذرى را خورده برشت آمده مذاكرههاى صلح و سلامتآميز او را شنيده در حسن نيت دولت وثوقى نسبت بجنگل و جنگليان امتحان كرده است به اين تدبير كه تلگرافى بامضاى آذرى از رشت بمنجيل فرستاده از آنجا بوثوق الدوله مخابره شده است وثوق بىخبر از اين تدبير در جواب اين تلگراف نظريات حقيقى خود را دربارهء جنگليان كه بايد آنها را قلع و قمع كرد بيان مينمايد دكتر حشمت و همراهان او از شبهه درآمده با وجود تأمينى كه آذرى به آنها داده است بجانب جنگل بازگشت مينمايند اردوى دولتى كه در رشت است آنها را تعقيب مىكند جنگ درگير شده دكتر مزبور دستگير گشته در ميدان رشت بدار آويخته ميگردد .