يحيى دولت آبادى
9
حيات يحيى ( فارسى )
بسمه تعالى فصل اول مسافرت يا تبعيد روز شنبه هشتم شهر شعبان يكهزار و سيصد و بيست و شش ( 1326 ه ) است كه از طهران بعزم قسطنطنيه حركت مينمايم يا بامر دولت وقت از وطن خود تبعيد ميشوم مدت تبعيد خود را نميدانم و به ظاهر بىشرط و قيد روانه ميگردم . چنان كه در آخر جلد دوم نوشته شد نگرانى شاه از من به حدى است كه با همه تأمينات گرفته شده نميتوان اطمينان داشت بگذارد من سلامت از خاك ايران بيرون بروم به اين جهت نام خود را كتمان و موقع حركت و كيفيت آن را حتى از بعضى نزديكان پنهان داشته دستگاه مخصوصى از تهران برشت براى شخص تاجرى گرفته كه در خارج تهران در مكان معين انتظار مسافر خود را بكشد عصر روز جمعه جمعى از درباريان و غيره در قلهك شميران بديدن من آمدند از آنجا كه ميدانستم در ميان آنها خبربران بشاه نيز هستند وعده حركت خود را بيك هفته ديگر داده اطمينان مييابند كه به زودى حركت نمينمايم اما بعد از اين مجلس كه هوا تاريك مىشود بىدرنك با درشكه معمولى عمومى خود را بتهران رسانيده شب را در خانهئى كه روز 26 جمادى الاولى 1326 يعنى روز بمباردمان مجلس شورايملى در آن بسر برده و بر اهل آن خانه كه منسوبين عيال من هستند بسيار بد گذشته بود وارد شده اهل و عيال و خواهر و برادر خود را كه از پيش براى اين شب بدانخانه خوانده شده بودند ملاقات نموده بشكرانه سلامت من و اينكه ميتوانم بآزادى مسافرت نموده از تنگناى تحصن بدر