يحيى دولت آبادى

48

حيات يحيى ( فارسى )

محسوب داشت بعبارت ديگر ملت را قابل قبول مشروطيت نموده تا امروز باستعداد ذاتى خود مشروطه گردد اين فرضى است كه ما ميكنيم ولى بايد دانست نيت او چه بوده است . مرحله دوم و سيم كه عثمانيان از ما پيش قدم هستند همان دو مرحله معارف و نظام است كه اشاره شد . مرحله چهارم انتظام امور شرعيه اين ملت است در تحت نظام و از روى قانون بدست يك رئيس بنام شيخ الاسلام كه يكى از وزراى دولت است در لباس شريعت تمام هيئت روحانى مملكت عثمانى از اهل فتوى و قضات و خطباء و ائمه جماعت و طلاب علوم مطيع اوامر اين يك نفر و درجات هريك مانند درجات نظامى مرتب و معين است باينواسطه اشخاص نااهل از خودسرى كردن و مداخله نامشروع در اموال و حقوق و اعراض و نفوس مردم نمودن بعنوان حكومت شرعى ممنوع هستند بخلاف اداره شرعيه ما كه حساب و كتابى در كارش نيست در هربلد از بلاد ايران از روحانىنمايان اشخاص بيسواد يا باسواد بعنوان حكومت شرعى در امور مردم دخالت نموده جز جلب نفع شخصى مقصودى ندارند و جمعى از مردمان شرور خود را در لباس طلاب علوم دينى درآورده با اعمال ناپسندى كه دارند خود را مقدس و واجب الاحترام شمرده ميگويند اهانت بما اهانت بمجتهدين و اهانت بمجتهدين اهانت به امام و اهانت به امام اهانت به پيغمبر و اهانت به پيغمبر اهانت بذات بىزوال حضرت باريتعالى جل جلاله مىباشد پس اهانت بما اهانت به خداوند رب العالمين است اين طايفه از مردم شغل و كارى ندارند از وقت پوشيدن عبا و عمامه تا روزيكه از دنيا ميروند در هردرجه و مقام كه باشند بايد از دست تجار و كسبه و زارعين پول گرفته معاش نمايند و يا باسباب چينى براى زيد و عمر و بكافر كردن مسلمانى يا پاك نمودن ناپاكى و برفاقت نمودن به احكام ظلم و جور تحصيل مكنت و ثروتى بنمايند و خدا داند كه از اين طايفه چه ظلم و ستمى بضعفا ميرسد چه مالهاى محترم چه عرضهاى محتشم و چه جانهاى عزيز كه بواسطه استبداد اين طايفه بباد فنا ميرود چه خانها برچيده مىشود تا اسباب عيش و عشرت آقا و آقازادگان مهيا گردد و چه ستمكارى بزرگ كه از اين مردم بمقام روحانيت حقيقى