يحيى دولت آبادى

30

حيات يحيى ( فارسى )

بدربار تهران مىشود و سبب اين شده كه شاه بگفته بعضى از روحانىنمايان تهران اطمينان حاصل كرده در جواب تلگرافات تهديدآميز حجج اسلام نجف از در مسلمانى و خدمت بشرع و شريعت درآمده مهملاتى مخابره كرده است وصول آن جواب حجج اسلام را واداشته شرح ذيل را تلگراف فرمايند : « صورت تلگراف علماى نجف بتهران » جناب مشير السلطنه اين تلگراف را بشاه برسانيد اگرچه داعيان را عمر به آخر رسيده و در اين ميانه جز حفظ بيضه اسلام و استقلال مملكت و بقاى سلطنت شيعه و رفع ظلم و ترفيه حال عباد غرضى نداريم ولى چون هرچه از اول امر تاكنون اقدام در اصلاح و اتحاد بين دولت و ملت كرديم و راه را از چاه نموديم و دولت را بهمراهى با ملت دعوت كرديم بهر لسان كه ممكن بود مضار و مفاسد اين گونه اقدامات وحشيانه را ظاهر ساختيم تا بلكه رشته اين اتحاد نگسلد و امنيت در مملكت قائم گردد اين مشت شيعه از چنگال ظلم جمعى از حكام ظلام خونخوار خودپسند نجات يابند و در اصلاح مملكت يكدل و يكجهت بكوشند تا اين مقدار قليل مملكت اسلامى براى مسلمين باقى بماند و مانند ممالك از دست رفته مسجدشان كليسا نشود و احكام شريعت مطهره پايمال سلاطين كفر نگردد برعكس همه را دولت بوعده‌هاى عرقوبى گذرانيده در ظاهر مساعدت نموده و باطنا به خيال خود مشغول بوده با اينكه ميدانستيم تمام مفاسد حادثه از تحريكات دولت و دولتيان خائن است باز محض حفظ مراتب اغماض نموديم و از نصح و خيرخواهى خوددارى نكرديم تا آنچه را از آن حذر داشتيم واقع شد و رشته اتحاد دولت و ملت يكباره گسيخت و خائنين دين و دولت خبث باطن را ظاهر ساختند باز بر حسب وظيفه شرعيه در مقام اصلاح كوشيديم تا بلكه اين رشته گسيخته را دوباره متصل سازيم ولى هنوز مركب تلگرافات همراهى و مساعدت نخشگيده تلگرافى كه تمام آن الفاظ بىمعنى و سراپا مخالف با قواعد مسلمانى است رسيد حركاتى را كه تمام جراحات قلب صاحب شرع مطهر و صدمه بر وجود مقدس حضرت حجة اللّه عليه الصلاة و السلام است با كمال بىشرفى جهاد فى سبيل اللّه شمرده پيروى چنگيز را ديندارى و تخريب اساس اسلام را مسلمانى و تسليط كفار روس را